تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
ساير افراد ضعيف الايمان است ، و فريفتهء وى مىشود ، از اين رو پيوسته او را بسوى خود دعوت ميكرد و به آرامى نيرنگهاى خود را براى جلب وى برخ او ميكشيد ، زيرا موقعيت علم و ادب ابو سهل در ميان مردم مشهور بود . حلاج در نامه‌هاى خود به ابو سهل مينوشت : من وكيل صاحب الزمان عليه السّلام هستم . او نخست با اين مطلب ميخواست ابو سهل را بسوى خود بكشاند ، سپس ادعاى خود را بالا برد و نوشت كه : من مأمورم به تو بنويسم كه هر گونه نصرت و يارى خواسته باشى برايت آشكار سازم تا دلت قوت گيرد و در نيابت من ترديد نكنى ! ابو سهل هم بوى پيغام داد كه من در مقابل آن همه معجزات و كرامات كه ( بادعاى تو ) از تو بظهور رسيده ، فقط موضوع مختصرى را پيشنهاد كرده از تو ميخواهم ! و آن اينست كه من مردى زن دوست هستم ، و مايل بمعاشرت با آنها ميباشم . چندين كنيز دارم كه پيرى مرا از نزديكى با ايشان دور كرده است و ناچارم هر جمعه محاسن خود را حنا بگيرم و متحمل رنج زياد شوم تا موهاى سفيدم را بپوشانم و گر نه كنيزان خواهند دانست كه من پير شده‌ام و به من رغبت نشان نخواهند داد و نزديكى ما بدورى ميگرايد و وصال بجدائى ميكشد . از اين رو از تو ميخواهم كارى كنى كه مرا از حنا بستن بىنياز نمائى و زحمت آن را از من بر طرف سازى و موى ريشم را سياه گردانى . اگر چنين كنى هر چه بگوئى