تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
از من ميرسانند و آنچه به تو بگويند از جانب من ميگويند . پس از آنها بشنو و اطاعت كن ، كه آنها موثق و امين هستند . سپس عثمان بن سعيد به من گفت : اين فرمودهء دو امام گذشته ، در خصوص تعيين وظيفهء توست . عثمان بن سعيد اين را گفت و سپس به سجده رفت و گريست آنگاه سر برداشت و گفت : هر چه ميخواهى سؤال كن ! پرسيدم : شما جانشين امام حسن عسكرى عليه السّلام را ديده‌ايد ؟ گفت : آرى و اللَّه ! گردن او مثل اينست و با دست خود اشاره نمود « 1 » گفتم : يك سؤال ديگر دارم گفت : بگو ! گفتم : نام آن حضرت چيست ؟ گفت : براى شما حرام است كه نام او را سؤال كنيد . من اين را از پيش خود نميگويم و مرا نميرسد كه چيزى را حرام يا حلال كنم و اين گفتهء خود آن حضرت است . علت آن اينست كه خليفه اين طور فهميده كه امام حسن عسكرى عليه السّلام وفات كرده و پسرى از او نمانده و ارث آن حضرت تقسيم شده و جعفر كذّاب آن را برده است . اينك كسان او را مورد بازپرسى قرار ميدهند و هيچ كس جرأت نميكند خود را به آنها بشناساند يا چيزى به آنها برساند . اگر نام حضرت افشا شود بتعقيب وى خواهند پرداخت . پس از خدا بترسيد و از پرسيدن نام وى خوددارى كنيد ! كلينى فرموده : شيخى از اصحاب ما ( شيعه ) كه نامش فراموشم شده براى من روايت نمود كه در حضور احمد بن اسحق از عثمان بن سعيد اين مطلب را پرسيدند ، و همين جواب را داد . و هم كلينى ميگويد : جمعى از علماء از محمد بن على بن بابويه ( شيخ صدوق ) و او از احمد بن هارون فامى ، براى ما روايت نمودند كه وى گفت : محمد بن عبد اللَّه بن جعفر حميرى از پدرش عبد اللَّه بن جعفر نقل كرد كه : توقيعى از ناحيهء مقدسهء امام زمان عليه السّلام براى ابو جعفر محمد بن عثمان قدس اللَّه روحه در تعزيت پدرش رضى اللَّه عنه صادر گشت و از جمله مرقوم بود :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
.
هامش
( 1 ) يعنى اشاره به گردن خود نمود كه ضخيم و زيبا و متناسب بود .