گفتم : لا إله الا الله گواهى مىدهم كه آنها بر حق و هر حقى به آنها ميپيوندد چه كه ديشب مولى صاحب الزمان را در بيدارى ديدم كه به من چنان و چنين ميفرمود .
سپس ماجراى حرم مطهّر را شرح دادم و او از اين مطلب تعجب كرد . بعدها كارى بزرگ و نيكوى بخاطر اين معنى از وى به عمل آمد و من هم به بركت وجود مبارك امام زمان صلوات اللَّه عليه نزد او به جائى رسيدم كه گمانش را نميكردم .
مؤلف : اين روايت و ساير روايات گذشته را كه از كتاب طبرى نقل شد من در اصل كتاب طبرى موافق آنچه نقل شده ديدهام . رحمة اللَّه عليهما .
نيز سيد بن طاوس در كتاب « فرج المهموم » ميگويد : از جمله اخبارى كه با اسناد از شيخ ابو العباس عبد اللَّه بن جعفر حميرى در جزء دوم كتاب « دلائل الأمه » طبرى سابق الذكر روايت شده اينست كه ميگويد : مردى از ربض حميد « 1 » نامهاى به حضرت نوشته و براى بچهاى كه مادرش به آن حامله بود التماس دعا نموده بود ، جواب نامه او چهار روز قبل از وضع حمل زنش رسيد كه نوشته بود : به زودى همسرت پسرى مىآورد ، و همانطور هم شد .
در كتاب مزبور است كه حسن بن على بن ابراهيم ، از سيارى روايت نموده كه گفت : على بن محمد سيمرى نامهاى بحضور امام نوشت و تقاضاى كفنى نمود . در جواب مرقوم بود كه : تو در سال 80 « 2 » محتاج به آن خواهى شد و او در همان سال درگذشت و اتفاقا دو ماه پيش از وفات وى حضرت كفنى برايش فرستاد ! شيخ كشّى در رجال خود آورده است كه ابو عبد اللَّه بلخى نامهاى به من نوشت و از حسين بن روح نام برده و نوشته بود كه احمد بن اسحاق قمى نامهاى به او نوشت و اجازهء رفتن بحجّ خواست . حسين بن روح از جانب امام عليه السّلام بوى اجازه داد و پارچهاى هم براى او فرستاد ، احمد بن اسحاق وقتى آن را ديد گفت : اين خبر مرگ من است ،
هامش
( 1 ) ربض حميد - محلى واقع در سمت غربى بغداد بوده است .
( 2 ) در صفحات آينده مؤلف آن را توضيح ميدهد .