تا آنكه جاهل ميگويد : ما للَّه في آل محمّد من حاجة خداوند را با آل محمد حاجتى نيست .
و نيز در غيبت نعمانى از مفضل بن عمر روايت مىكند كه گفت امام جعفر صادق ( ع ) فرمود : اگر معناى يك روايت را بدانى بهتر از ده روايت است كه ندانسته براى مردم نقل كنى ! هر حقى حقيقتى و هر راستى نورى دارد به خدا قسم ما كسى از شيعيان خود را فقيه نميدانيم جز اينكه با وى برمز و اشاره سخن بگوئيم و او مقصود ما را بفهمد .
امير المؤمنين ( ع ) در منبر كوفه ميفرمود : شما آشوبهاى تاريك و روزگار مبهم در پيش داريد ، كه جز « نومه » كسى از آن ماجرا نجات نمىيابد عرضكردند :
يا امير المؤمنين ! نومه كيست ؟ فرمود : كسى است كه مردم را ميشناسد ولى مردم او را نميشناسند . بدانيد كه زمين از وجود حجت خدا خالى نميماند ، و به زودى خداوند بندگان گناهكارش را بكيفر ظلم و ستم و زياده رويهاى خود مىرساند .
و لو خلت الارض ساعة واحدة من حجّة اللَّه لساخت باهلها و لكنّ الحجّة يعرف النّاس و لا يعرفونه ، كما كان يوسف يعرف النّاس و هم له منكرون
. اگر يك لحظه زمين از حجت خدا خالى بماند ، ساكنان خود را فرو ميبرد .
حجت خدا در روى زمين هست ، او همه را ميشناسد ولى كسى او را نميشناسد چنان كه يوسف مردم را مىشناخت ولى كسى او را نميشناخت . آنگاه اين آيهء شريفه را تلاوت فرمود :
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
« 1 » يعنى : واى بر مردم كه هر پيامبر و راهنمائى كه براى راهنمائى آنها فرستاده مىشود ، او را بباد مسخره ميگيرند ! ! ابن عياش در كتاب « مقتضب الاثر » ميگويد : شيخ ثقه ابو الحسين بن عبد الصمد ابن على در سال دويست و هشتاد و پنج ، نزد عبيد بن كثير ، از نوح بن دراج و او از يحيى ابن اعمش و او از زيد بن وهب و او از ابو جحيفه و حرث بن عبد اللَّه همدانى و حرث بن
هامش
( 1 ) سورهء يس آيهء - 29 .