علماى ما به « تواتر » نقل كردهاند كه ولادت مهدى عليه السّلام . بطور پنهانى بوده .
زيرا روايات راجع بسلطنت و دولت او و غلبهء وى بر همهء كشورها و تمام مردم و شهرها ، براى عموم روشن و بدين سبب ولادت او توأم با خطر و ترس بوده ، مانند ولادت حضرت ابراهيم و موسى عليهما السّلام .
اين معنى را شيعيان از راه ارتباط و اتصال بپدران آن حضرت ميدانستند . چه هر كس با قومى معاشر باشد از ديگران آشناتر باحوال و اسرار آنهاست ، همچنان كه اصحاب شافعى از ساير علماى مذاهب چهارگانهء اهلسنت آشناتر به حال او هستند . بعلاوه امام زمان را بسيارى از اصحاب پدرش امام حسن عسكرى عليه السّلام ديده و از وى اخبار و احكام روايت كردهاند .
از اين گذشته حضرت وكلائى داشته كه اسم و نسب و وطن آنها معلوم و معروف بوده و آنها معجزات و كرامات و جواب مسائل مشكله و بسيارى از اخبار غيبيه را كه آن حضرت از جدش پيغمبر روايت نموده ، نقل كردهاند . يكى از آنها عثمان بن سعيد عمرى است كه در قطقطان واقع در سمت غربى بغداد مدفون مىباشد . و ديگر فرزندش ابو جعفر محمد بن عثمان و ديگر ابو القاسم حسين بن روح نوبختى و چهارمى على بن محمد سيمرى رضى اللَّه عنهم است .
نصر بن على جهضمى « 1 » بروايت علماى چهار مذهب اهل تسنن ، احوال چهار نفر مذكور و اسامى آنها را و اينكه هر چهار نفر از وكلاى مهدى ( ع ) بودهاند ذكر نموده است .
هامش
( 1 ) نصر بن على جهضمى از علماى بزرگ و موثق اهل تسنن و استاد بخارى و مسلم است كه پيشواى محدثين سنيان بودهاند - خطيب بغدادى در تاريخ خود از وى مدح بليغ نموده .
كتاب ( تاريخ مواليد ائمه ) از تأليفات اوست شخصا از اهل بصره بوده و در روزگار متوكل صدمات زياد ديده ، روزى از على بن جعفر روايت كرد كه وى از برادرش موسى كاظم ( ع ) امام هفتم شيعيان روايت نمود كه آن حضرت از پدرش امام جعفر صادق و آن حضرت از پدرش امام محمد باقر و آن حضرت از پدرش على بن الحسين و آن حضرت از پدرش حسين بن على و آن حضرت از پدرش امير مؤمنان عليهم السّلام روايت كرد كه پيغمبر ( ع ) فرمود : آن حضرت دست حسن و حسين را گرفت و فرمود :
من أحبّني و احبّ هذين و اباهما و امّهما كان معى في درجتى يوم القيامة
. يعنى : هر كس من و اين دو فرزندم و پدر و مادر آنها را دوست بدارد روز قيامت در درجه من خواهند بود .
چون اين خبر بمتوكل رسيد ، دستور داد هزار تازيانه به او بزنند ! ! جعفر بن الواحد وساطت كرد و گفت : وى از اهل تسنن است ، وقتى معلوم شد شيعه نيست او را رها كردند - در سال 250 هجرى وفات يافت ( نجم الثاقب باب چهارم - الكنى و الالقاب ج 2 )