عليه السّلام يكى از آن مرغان را صدا زد و فرمود : اين طفل را ببر نگهدارى كن و در هر چهل روز بما برگردان ! مرغ او را برداشت و پرواز نمود و ساير مرغان نيز بدنبال او به پرواز در آمدند ، و ميشنيدم كه امام حسن عسكرى عليه السّلام ميفرمود : تو را بخدائى ميسپارم كه مادر موسى فرزند خود را به او سپرد . نرجس خاتون بگريست ، امام فرمود : آرام باش كه جز از پستان تو شير نمىمكد . عنقريب او را نزد تو مىآورند همانطور كه موسى را بمادرش برگردانيدند . خدا در قرآن ميفرمايد :
فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ
« 1 » يعنى : او را بسوى مادرش بازگردانديم تا ديدهاش روشن شود و محزون نگردد .
حكيمه ميگويد : از امام پرسيدم آن مرغ چه بود ؟ فرمود : روح القدس بود كه مراقب ائمه است و بامر خداوند آنها را در كارها موفق و محفوظ ميدارد و با علم و معرفت پرورش ميدهد . بعد از چهل روز بچه را نزد برادرزادهام برگردانيدند ، حضرت مرا خواست ، چون بخدمتش رسيدم ديدم بچه جلو پدر راه ميرود .
عرضكردم : آقا ! اين طفل كه دو ساله است ! امام تبسمى نمود و فرمود :
فرزندان انبياء و اولياء كه داراى منصب امامت و خلافت هستند نشو و نماى آنان با ديگران فرق دارد . كودكان يك ماههء ما مانند بچهء يك سالهء ديگران ميباشند .
كودكان ما ، در شكم مادر حرف ميزنند و قرآن ميخوانند و خدا را پرستش ميكنند و در ايام شيرخوارگى ، فرشتگان به پرستارى آنها مشغول و هر صبح و شام براى اطاعت فرمان آنان فرود مىآيند .
من هر چهل روز آن طفل نازنين را ميديدم ، تا آنكه چند روز پيش از وفات پدرش او را به صورت مردى ديدم و نشناختم . لذا از امام پرسيدم : اين كيست كه ميفرمائى پيش روى او بنشينم ؟ فرمود : او پسر نرجس است كه بعد از من جانشين من خواهد بود من بيش از چند روز ديگر ميان شما نيستم ، بعد از وى فرمانبردارى
هامش
( 1 ) سورهء قصص آيه 12 .