صلّى اللَّه عليه و إله را بعنوان رحمتى براى جهانيان برانگيخت و نعمت خود را بوسيلهء طلوع او بر مردم تمام كرد ، و طومار نبوت را با وجود مباركش مهر نمود « 1 » و او را بسوى همهء مردم فرستاد و از راستگوئى او آيات و علامات آشكار خود را ظاهر ساخت ، سپس در حالى كه وى پسنديده و نيكبخت بود قبض روح كرد .
آنگاه خداوند منصب خلافت او را براى برادر و پسر عمو و جانشين و وارث او على بن ابى طالب عليه السّلام و بعد از او براى جانشينان وى كه از نسل او بودند يكى پس از ديگرى قرار داد ، تا دين خود را بوسيلهء آنها زنده گرداند و نور خود را كامل كند ، و ميان آنها و برادران و اولاد عموى آنها و مردم طبقهء پائين از كسان وى فرق آشكارى گذاشت تا بدان وسيله حجّت خدا از افراد عادى و پيشوا از پيرو شناخته شود زيرا خداوند امام و حجّت خود را از ارتكاب گناهان حفظ كرده و از عيبها پيراسته گردانيده و از پليديها پاكيزه نموده و از شبهات منزه كرده است .
و آنها را خزينه دار علم و امين حكمت و محل سر خود قرار داده و با دلائل تأييد فرموده است . اگر جز اين بود مردم همه يكسان بودند ، و هر بىسر و پائى دعوى امر اللَّه ! « 2 » و منصب خدائى ميكرد ، و ديگر حق از باطل و عالم از جاهل امتياز نمىيافت ، اين مفسد باطل ( جعفر كذاب ) كه بر خداوند دروغ بسته و ادعاى امامت دارد ؛ نميدانم بچه چيز خود نظر داشته است ؟ اگر اميد بفقه و دانائى در احكام دين خدا داشته است به خدا قسم او نميتواند حلال را از حرام تشخيص بدهد ، و ميان خطا و صواب فرق بگذارد .
و اگر بعلم خود مىباليده ، او قادر نيست كه حق را از باطل جدا سازد و محكم را از متشابه تشخيص دهد ، و حتى از حدود نماز و وقت ( وجوب و استحباب ) آن اصلا اطلاع ندارد .
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به بحث ما در مقدمهء كتاب در بارهء « خاتميت » پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله .
( 2 ) پاورقى صفحات 1074 - 1125 را بخوانيد ، آيا اين اخبار از غيب نيست ؟