مىباشند كه از بيعت كردن امتناع ميورزند .
آنها مىگويند اين كار چيزى جز يك سحر بزرگ نيست و با اين حرف دو لشكر بجان هم مىافتند ، مهدى عليه السّلام به طرف طائفه زيديه آمده و سه روز آنها را موعظه مىنمايد و دعوت بآرامش و پذيرش خودش مىكند ، ولى آنها بر سركشى و كيفر خود ميافزايند مهدى عليه السّلام هم ناچار دستور قتل آنها را صادر نموده همه را از دم شمشير ميگذرانند . سپس مهدى عليه السّلام باصحاب خود ميگويد : قرآنهاى آنها را نگيريد بگذاريد تا باعث حسرت آنها گردد ؛ همانطور كه آن را تبديل كرده و تغيير دادند و مطابق آنچه در آن بود عمل نكردند « 1 » مفضل عرضكرد : آقا ! بعدا مهدى چه مىكند ؟ فرمود : لشكرى براى دستگيرى سفيانى بدمشق ميفرستد ؛ او را گرفته و روى سنگى سر مىبرند . آنگاه حسين عليه السّلام با دوازده هزار صديق و هفتاد و دو نفرى كه در كربلا از ياران او بودند و با وى شهيد شدند ، آشكار مىشود . اى خوش آن رجعت نورى « 2 » سپس صديق اكبر امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ظهور مىكند و خيمهاى كه بر چهار پايه استوار باشد در نجف براى وى بر سر پا ميكنند . يك پايهء آن در نجف و پايهاى در حجر اسماعيل و پايهاى در صفا و پايهاى در زمين مدينه است .
گويا چراغهاى آن را مىبينم كه مانند انوار مهر و ماه در آسمان و زمين ميدرخشد . در آن موقع باطن هر كس آشكار مىشود ، و زنان شيرده از وحشت بچههاى خود را رها ميكنند . آنگاه آقاى بزرگ محمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله با انصار و مهاجرين و آنها كه به او ايمان آوردند ، و نبوت او را تصديق كردند و در ركاب وى شهيد شدند ، ظهور مىكند .
هامش
( 1 ) مىبينيد در همين حديث مفضل كه فرقه بهائى هم قبول دارد ؛ صحبت از وجود قرآن در عصر امام زمان ( ع ) است .
( 2 ) در اينجا از رجعت بعنوان « رجعت نورى » سخن رفته است ! براى توضيح بيشتر رجوع كنيد بپاورقى مفصل ما در باب « رجعت »