تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1129

مساهمون:

ص١١٢٩
چطور ؟ فرمود : وقتى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مبعوث شد مردم بتهائى از سنگ و صخره‌ها و چوبهاى تراشيده را پرستش ميكردند و زمانى كه قائم قيام مىكند ، همهء مردم كتاب خدا ( قرآن ) را بميل خود تأويل نموده به آن استدلال ميكنند ، آنگاه فرمود : آگاه باشيد به خدا قسم عدل قائم ( چندان گسترش مييابد و نافذ است كه ) مانند سرما و گرما به داخل خانه‌هاى مردم رسوخ مىكند . نيز در غيبت نعمانى است كه ابان بن تغلب روايت مىكند كه گفت : شنيدم حضرت صادق ميفرمود : اذا ظهرت راية الحقّ لعنها أهل الشّرق و الغرب . أ تدري لم ذلك ؟ قلت : لا قال : للّذي يلقى النّاس من اهل بيته قبل خروجه . يعنى : وقتى پرچم حق آشكار شد ، مردم شرق و غرب آن را لعنت ميكنند . ميدانى چرا ؟ گفتم نه . فرمود : براى ناراحتيهائى كه مردم قبل از ظهور وى از سادات خاندان او مىبينند و هم در آن كتاب منصور بن حازم از آن حضرت روايت كرده كه فرمود : وقتى پرچم حق آشكار شد اهل شرق و غرب آن را لعنت ميكنند . گفتم : براى چه ؟ فرمود : بخاطر صدماتى كه از بنى هاشم مىبينند « 1 »
هامش
( 1 ) ميرزا حسين على مازندرانى كه افراد حزب بهائى لقب « بهاء اللَّه » به او داده‌اند در كتاب « ايقان » صفحه 197 اول اين حديث را گرفته و آخر آن را انداخته و مىگويد « و في الحديث اذا ظهرت راية الحق لعنها اهل الشرق و الغرب چون رايت حق آشكار شود اهل مشرق و اهل مغرب لعنتش كنند . اما تقصيرش چيست و ساعى كيست معلوم نيست » . چنان كه خوانندگان در اينجا مطالعه مىكنند ، دو روايت به اين مضمون رسيده است كه جزئى تغييرى در عبارت دارند . در روايت دوم حضرت ميفرمايد : اذا رفعت راية الحقّ يعنى وقتى پرچم حق برافراشته شد . هر دو روايت علت بدگوئى شرق و غرب را سوء عمل بعضى از سادات اهل بيت قائم و بنى هاشم ميداند ؛ و مىدانيم كه بنى عباس هم جزو بنى هاشم هستند . از اينكه در روايات گذشته ( صفحه - 1015 و 1031 مكرر گفته شد كه هنگام ظهور مهدى مجددا بنى عباس بر سر كار مىآيند ، ميتوان گفت : چون حكومت آنان كه خود را سادات هاشمى مىدانند براى مردم بسيار گران است و مردم را بستوه مىآورند وقتى رايت مهدى ( ع ) هم برافراشته مىشود ، نخست همه بد ميگويند ولى بعدا كه جنگها و كشورگشائىهاى او را ديدند ، و طبقه بىدينان را از ميان برد ؛ يا به راه راست و دين اسلام سوق داد ، و عدل بىنظير او را ديدند ؛ بقيه دسته دسته ، به زير رايت و پرچمش اجتماع مىكنند . بايد دانست كه ميرزا بهاء در موقع نوشتن « ايقان » در بغداد ؛ بوده است . و آن موقع ميان او و برادرش يحيى نورى ( صبح ازل ) بر سر تصاحب جانشينى سيد باب كه در تبريز تير باران شده بود نزاع درگرفته بود ؛ بابيها جانشين باب را بنص خود وى ؛ ميرزا يحيى مىدانستند ، و با ميرزا حسين على ميانه‌اى نداشتند لذا او هم در ايقان از دست بابيهاى متمرد مىنالد ، كه آنچه از آنها ديده از سايرين نديده است ! حتى نمىگويد كه حديث كجاست ، مبادا بروند اصل حديث را ببينند ، و دم خروس از جيب « حضرت بهاء جل ذكره الاعلى » ! بدر آيد ! ! اگر اين حديث را براى ادعاى ميرزاى باب مىآورد ؛ چون مىگويند سيد بوده است ؛ ممكن بود موجب گمراهى بعضى شود ، ولى ميرزا حسين على مازندرانى كه از بنى هاشم و سيد نبوده تا گفته شود ، از بس بنى هاشم با مردم بدرفتارى ميكنند ، مردم از قائم زده مىشوند ! راستى كه بشر بعضى وقتها چه حيوان بىشاخ و دمى از كار درمىآيد كه در هيچ جنگلى نمونه‌اش پيدا نمىشود ! !
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1129 | العلامة المجلسي / على دوانى