تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1083

مساهمون:

ص١٠٨٣
است كه مردم از شنيدن آن صداى آسمانى پيدا ميكنند « 1 » و نيز نعمانى در كتاب غيبت از ابو بصير از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : هنگامى كه عباسى بر چوبهاى منبر مروان بالا رفت طومار سلطنت بنى عباس در هم پيچيده مىشود . حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود : ناچار براى ماست آذربايجان هيچ چيزى نمىتواند با آن برابرى كند . وقتى كه چنين شد ؛ همچون گليم پاره‌هاى خانه‌هاى خود باشيد ، و بانگ در بيابان بيداء « 2 » پس وقتى كه شخص متحركى حركت كرد بسوى او بشتابيد : هر چند مانند كودكان با دست و شكم راه برويد . به خدا قسم گويا به او نگاه ميكنم كه در بين ركن و مقام ، از مردم بكتاب جديدى كه بر عرب دشوار است ، بيعت ميگيرد . سپس فرمود : واى بر عرب از شرى كه نزديك است « 3 » .
هامش
( 1 ) يعنى مبهوت و متحير بر جاى خود ميايستند و تكان نمىخورند ! ( 2 ) اين جمله در اينجا « و النداء بالبيداء » آمده يعنى يكى ديگر از علائم صدا در بيابان « بيداء » است ، ولى در صفحه 908 متن عربى آن « و البدوا ما ألبدنا » بود و ما نيز آن را در آنجا به همين معنى ترجمه كرديم . ( 3 ) در پاورقى صفحه 908 شرحى در بارهء اين روايت كه مختصر آن در آنجا ذكر شد ؛ نوشتيم . اكنون هم كه اصل روايت در اينجا ذكر مىشود ، توضيح ميدهيم كه : اين حديث درست معلوم نيست ميخواهد چه بگويد ، و حتما دست خورده و تغيير و تبديلى در آن روى داده است ، زيرا چنان كه گفتيم در يك چاپ غيبت نعمانى روى كلمه « آذربايجان » نوشته است « نسخه » و ثانيا در بحار چاپ امين الضرب كه بهترين و صحيح‌ترين چاپ آنست در صفحه 177 روى آن نوشته است « كذا » ثالثا متن حديث هم مغشوش و مضطرب است كه جمعا مىرساند روايت در اصل چيز ديگرى بوده است . با اين وصف چون اين روايت نيز مورد دستبرد و سوء استفادهء ابو الفضل گلپايگانى واقع شده و در كتاب « فرائد » آن را مؤيد كشته شدن ميرزا على محمد باب يا امام زمان شيرازى دانسته ، كه در تبريز بقتل رسيده و ناچار ميبايد واقع شود . لذا ميگوئيم ، بر فرض كه روايت چنين باشد و واقعه آذربايجان هم كشته شدن سيد باب است ؛ گلپايگانى روايت را آن طور كه خود نقل كرده است چگونه معنى كند وى در صفحه 59 مينويسد : في البحار لا بد لنا من آذربايجان لا يقوم معه امر » يعنى از محتومات است تا شهادت آن مظهر رحمان را در آن مدينه به چشم مشاهده كنيم » . اولا - كلمه « معه » در حديث نيست . گلپايگانى خودش درست كرده است . ثانيا - ضمير « معه » بكجا برمىگردد ؟ ثالثا - چرا اول حديث را كه مىگويد عباسى از منبر مروانى بالا ميرود و طومار سلطنت بنى عباس پيچيده مىشود ؛ حذف كرده ؟ لا بد ديده است كه در آن صورت مطلب آفتابى و دزد به خوبى شناخته مىشود ! رابعا - ترجمه‌اى كه نموده مخالف اصل است ، و معلوم نيست از كجاى حديث اين مطلب استفاده مىشود . خامسا - اين واقعه از علائم قبل از ظهور است ، تا بعد از ظهور و كشته شدن امام زمان و اوضاع بعدى تا بابيها مثل گليم پاره از ترس قواى ناصر الدين شاه از خانه‌ها بيرون نيايند ! سادسا - در روايت ميگويد وقتى چنين شد آرام گيريد تا شخص متحركى حركت كند آنگاه بسوى او بشتابيد ، كه مىرساند اين متحرك امام زمان است كه موافق روايات ديگر در بين ركن و مقام از مردم بكتاب جديد ( كه توضيح خواهيم داد ) بيعت مىگيرد . پس اگر امام زمان در تبريز كشته مىشود ؛ ديگر آن كس كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مىگيرد كيست ؟ لا بد بهائيان با آن روئى كه از سنگ پاى قزوين هم باج مىگيرد ، خواهند گفت شايد « بهاء » باشد ، مىگوئيم : هيچ بهائى ننوشته كه جناب بهاء اصلا رنگ حجاز را ديده است ! . سابعا - چندين واقعه دردناك در تبريز و آذربايجان براى شيعيان روى داده كه مسلما اهل بيت را ناراحت كرده است ، مثل واقعه مشروطه و انقلاب و كشتار شهر تبريز و ساير نقاط آنجا ؛ يا غائله پيشه‌ورى كه دين و ايمان و جان و مال بسيارى از مردم با گناه و بىگناه را بباد داد از كجا كه منظور اين وقايع نباشد ، كه همه مقدمه ظهور آن متحرك يعنى امام زمان است نباشد ؟ ثامنا - در حديث مىگويد : واقعه آذربايجان بنفع ماست آيا قتل سيد باب بنفع اهل بيت بوده اگر بنفع اهل بيت بوده است ، ما هم حرفى نداريم ! ! تاسعا - از قتل سيد باب چه شرى دامن‌گير عرب شد ؟ ! عاشرا - مگر روايات ما منحصر به همين روايت است ، صدها روايات ديگر اين كتاب را چه كنم ؟ !
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1083 | العلامة المجلسي / على دوانى