عليه بنى عباس قيام كنند . بطورى كه زمين از خون آنها سيراب شود ، مادام كه سفيانى خروج نكرده بىاثر است . عرضكردم : آقا ، آمدن سفيانى حتمى است ؟
فرمود : آرى حتمى است . آنگاه سر مبارك را پائين انداخت ؛ و بعد سر برداشت و فرمود : دولت بنى عباس بر پايهء حيله و نيرنگ قرار گرفته ، اين دولت طورى از ميان خواهد رفت كه اثرى از آن باقى نماند . آنگاه دوباره حكومت آنها تجديد مىشود بطورى كه گوئى آسيبى به آن نرسيده است .
هم در آن كتاب از حسن بن ابراهيم نقل كرده كه گفت : به حضرت امام رضا عليه السّلام عرضكردم مىگويند : قائم در وقتى ظهور مىكند كه دولت بنى عباس منقرض شده باشد . فرمود : دروغ گفتهاند . موقع ظهور او هنوز دولت بنى عباس برقرار است « 1 » و هم در كتاب مزبور از عبد اللَّه بن ابى يعفور روايت نموده كه گفت : امام محمد باقر عليه السّلام فرمود : براى بنى عباس و مروانى واقعهاى در قرقيسا روى ميدهد كه در آن جوانان نورس پير ميشوند . خداوند پيروزى را نصيب آنها نميگرداند ، و به پرندگان آسمان و درندگان زمين فرمان ميدهد كه گوشت ستمگران را بخوريد « 2 » سپس سفيانى خروج مىكند .
هامش
( 1 ) دور نيست كه اين روايت و روايت اسبق كه از حضرت موسى بن جعفر رسيده بود در مقام تقيه از آن دو بزرگوار صادر شده باشد ، زيرا اين دو امام در گرماگرم دولت بنى عباس بودند و نميتوانستند از انقراض دولت آنها سخن بگويند ؛ ولى بطورى كه در پاورقى صفحه 1015 هم گفتيم امكان دارد كه موقع ظهور امام زمان ( ع ) مجددا دولتى از بنى عباس بر سر كار آيد ؛ چنان كه سفيانى نيز دولت جديد بنى اميه را تشكيل ميدهد .
( 2 ) يكى از دليلهاى مهم فرقه بهائى براى اثبات حقانيت ادعاى باب و بهاء يعنى ميرزا على محمد شيرازى و ميرزا حسين على مازندرانى ، جملهاى است كه در گفتار دو تن از علماى متعصب اهل تسنن يعنى محيى الدين عربى در « فتوحات المكيه » و سيد عبد الوهاب شعرانى در كتاب « اليواقيت و الجواهر » مىباشد ابو الفضل گلپايگانى مبلغ معروف بهائى كه در دسيسه بازى و تحريف حقايق يد طولائى داشته است گفتار مفصل آن دو عالم سنى را تقطيع كرده و چند جمله آن را از ميان آنها بيرون كشيده ، و سپس بميل خود ترجمه و شرح كرده و از آن سوء استفاده نموده است . تمام سخنان محيى الدين و شعرانى و گفتار گلپايگانى و پاسخ او را خوانندگان در كتاب « بهائى چه ميگويد » جلد اول صفحه 95 بخوانند .
اتفاقا همان مقدار كه گلپايگانى با تردستى جدا نموده و ترجمه و بهرهبردارى كرده است با صراحت مخالفت ادعاى او را ثابت و موجبات افتضاح او را فراهم آورده است .
جملهاى كه مورد بهره بردارى وى قرار گرفته اينست كه محى الدين ضمن شرح اوصاف قائم آل محمد ميگويد : و يفتح المدينة الرومية بالتكبير في سبعين الفا من المسلمين من ولد اسحاق يشهد الملحمة العظمى مأدبة اللَّه بمرج عكا يبيد الظلم و اهله ، يقيم الدين و ينفخ الروح في الاسلام يعز اللَّه به الاسلام بعد ذله و يحييه بعد موته يضع الجزية و يدعوا الى اللَّه بالسيف » .
يعنى : قائم شهر رومى ( قسطنطنيه ) را با تكبير در ميان هفتاد هزار مسلمان كه از اولاد اسحاق ميباشند فتح مىكند و شخصا در واقعه بزرگ در چراگاه عكاكه خوان نعمت خداوندى براى لاشخوران و جانوران است حضور مييابد و ظلم و ظالم را نابود مىسازد ؛ دين خدا را پايدار ميدارد روح در اسلام ميدمد ، خداوند بوسيلهء او اسلام را بعد از ذلت ، عزيز ميگرداند ، و بعد از مردگى زنده خواهد كرد ! قانون جزيه را اجرا مىكند و با شمشير ( و جنگ ) مردم را دعوت مىكند » .
همچنين محى الدين در بارهء وزراى قائم ميگويد : « ما هم اقل من خمسة و لا اكثر من تسعة و يقتلون كلهم الا واحد منهم في مرج عكا في المأدبة الالهية التى جعلها اللَّه مائدة لسباع الطيور و الهوام يعنى : آنها از پنج نفر كمتر و از نه نفر بيشتر نيستند ؛ و باستثناء يكى از آنها ، بقيه همگى در چراگاه عكا در خوان نعمتى كه خداوند براى لاشخورها و جانوران قرار داده است بقتل ميرسند » .
لفظ « عكا » در گفتار محى الدين چنان گلپايگانى را ذوق زده كرده و از هوش برده است كه با همه زرنگى نتوانسته درست آن را به كار برد و بالاخره مشت خود و اهل بهاء را باز كرده است . زيرا اولا در سخنان محى الدين گفتگو از اين است كه قائم اسلام را زنده مىكند و پايدار مىدارد ؛ و با شمشير مردم را دعوت مىكند ، و شهر رومى را با هفتاد هزار نفر فتح مىكند ! ولى مبلغ عاليقدر و راستگو و امانتدار ! بهائى نه تنها به پيروى از باب و بهاء ، موضوع فتح قسطنطنيه و دعوت به شمشير را مانند سائر علائم و اوصاف ديگر قائم نقل نكرده ؛ بلكه چيزى هم بر آن افزوده و در اوصاف وزراى قائم ميگويد « و يقتلون كلهم الا واحد منهم ينزل في مرج عكا » و بعد آن را بميل خود اين طور ترجمه مىكند « تمام كبار اصحاب آن حضرت كشته ميشوند مگر يكى از ايشان كه وارد مىشود در مرج عكا مهمانخانهاى كه خداوند مقرر فرموده » كلمه « ينزل » را اضافه كرده و « مرج عكا » را كه بمعنى چراگاه عكاست به صورتى ترجمه كرده كه درست مفهوم نشود و خواسته اين طور نتيجه بگيرد كه امام زمان در كلام محى الدين ميرزا على محمد باب بوده كه تمام اصحابش كشته شدند مگر يكى از آنها ( ميرزا حسين على مازندرانى ) كه به عكا آمده است ! در صورتى كه اين درست بر خلاف مقصود محى الدين است و ترجمه غلط كلام اوست و تحريف مىباشد .
از همه اينها گذشته اصولا كلام محى الدين براى ما چه اعتبارى دارد ؟ و ثانيا در همين روايت كه علامه مجلسى از حضرت باقر نقل مىكند كه عربى آن اينست : « ان لولد العباس و للمروانى لوقعة بقرقيسا يشب فيها الغلام الخرور و يرفع اللَّه عنهم النصر و يوحى الى طير السماء و سباع الارض ان اشبعى من لحوم الجبارين ثم يخرج السفيانى » و در صفحه 26 . نيز از حضرت صادق ( ع ) قريب به همين معنى نقل شد كه عربى آن « ان للَّه مائدة و في غير هذه الرواية مأدبة بقرقيسا يطلع مطلع من السماء فينادى يا طير السماء و يا سباع الارض هلموا الى الشبع من لحوم الجبارين » از اين دو روايت به خوبى پيداست آنچه در كلام محى الدين است اينست كه در چراگاه عكا ( مرج عكا ) جنگى ميان اصحاب امام زمان با حضور خود وى و مخالفين او بوقوع ميپيوندد و مقتولين كفار در صحرا مىافتند و خدا آن را به صورت مهمانخانه پر غذائى براى لاشخورها و جانوران قرار ميدهد