مشهور محمد بن مشهدى ديدم كه بسند خود از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده كه گفت : انس بن مالك خادم پيغمبر ( ص ) براى من نقل كرد كه وقتى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام از جنگ نهروان مراجعت نمود ، در « براثا » نزول اجلال فرمود . در آنجا راهبى بنام « حباب » در غارى منزل داشت . همين كه راهب سر و صداى لشكر را شنيد از غار بيرون آمد و لشكر حضرت را نگريست و سپس مضطرب گشت . آنگاه با شتاب از كوه به زير آمد و پرسيد ، رئيس اين لشكر كيست ؟ گفتند اين مرد امير المؤمنين عليه السّلام است كه از جنگ با اهل نهروان بر مىگردد .
حباب با عجله از ميان لشكر گذشت تا به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيد و گفت السلام عليك يا امير المؤمنين حقا حقا ! حضرت فرمود : از كجا دانستى كه من به حقيقت امير مؤمنان هستم ؟ حباب گفت : اين را دانشمندان و علماى ما بما اطلاع دادهاند . حضرت فرمود : اى حباب ! حباب گفت : شما از كجا دانستيد نام من حباب است ؟ حضرت فرمود : حبيبم رسول خدا ( ص ) اين را به من اطلاع داد ! حباب گفت دست خود را دراز كنيد تا بيعت كنم .
من گواهى مىدهم كه جز خداى يگانه خدائى نيست و محمد فرستاده اوست و تو على بن ابى ابى طالب جانشين وى ميباشى .
حضرت پرسيد : در كجا زندگى ميكنى ؟ گفت در غارى كه در اين بلندى است منزل دارم . حضرت فرمود : از امروز به بعد ديگر ، در آن سكونت مكن . « 1 » در اينجا
هامش
( 1 ) اين روايت و دهها روايت امثال آن نمونهاى از نظر وسيع و صريح اسلام نسبت بزندگى و دورى از ديرنشينى و ترك دنيا و رهبانيت و صوفيگرى است .
حضرت اين مرد راهب را از كوه و غار بيرون ميكشد و بورود در اجتماع انسانى ترغيب ميفرمايد و دستور ميدهد كه جاى يك فرد عابد مسلمان مسجد است ، نه دير و غار و همسايگى با وحوش بيابان و حيوانات صحرا ! از اينجا ارزش خانقاهها و خرابات و كوششهاى صوفيه در ايجاد و ازدياد اين اماكن و مدح گوشهگيرى از جامعه و دورى از مسجد و اعمال دينى ؛ به خوبى معلوم مىگردد . چه ما مىبينيم صوفيه مساجد را رها كرده ، پناه بخانقاه مىآورند و بجاى احترام و تقديس خانهء خدا بمدح و ستايش خانقاه يعنى يادگار راهبها و ديرنشينان نصارا پرداختهاند . و بعناوين مختلف از مساجد و اماكن دينى نكوهش و انتقاد مىكنند چنان كه مولاى آنها ؛ در كتاب مثنوى مسجد را مسخره مىكند و نمازگزاران را ( خران ) مينامد و مسجد حقيقى را درون اقطاب صوفيه و مراشد طاماتى و باصطلاح آنها « اولياء » ميداند ؛ و مىگويد : خدا را در دل مرشد بجوئيد نه در مسجد !ابلهان تعظيم مسجد مىكنند ! * بر جفاى اهل دل جد مىكنند !
آن مجاز است اين حقيقت اى خران ! * نيست مسجد جز درون سروران !
مسجدى كاندر درون اولياء است ! * سجدهگاه جمله است آنجا خداست !