« اندكى از آنچه را كه اميد داشت به چنگ آورد و از راه و روش كريمان كوتاهى كرد و سر گشته شد . . . » ابن زبير گفت : اى بنى هاشم ، چيزى جز دشنام دادن و ضربه زدن باقى نمانده است . عبد الله بن حصين بن حارث گفت : اى پسر زبير ، او را بلند كرديم و تو چيزى جز ستيز با او را نمى خواهى . به خدا سوگند ، اگر از هم اكنون تا پايان زندگانى ات با او بگو و مگو كنى جز تشنه و گرسنهيى نخواهى بود كه دهانش را براى فرو بردن هوا مى گشايد نه از گرسنگى سير مىشود و نه از تشنگى رهايى مى يابد . حال اگر مى خواهى بگو يا دست بردار .
و آن قوم برگشتند و رفتند .
خطبه ( 174 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) [ در اين خطبه كه آغاز آن در وصف رسول خدا ( ص ) است و با عبارت « امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته » ( امين وحى خداوند و خاتم پيامبران او مژده دهنده رحمت و بيم دهنده عقوبت اوست ) شروع مىشود ، ابن ابى الحديد پس از طرح مسائلى كلامى در مورد امامت و مسائلى فقهى در مورد كسى كه بر امام خروج مىكند يكى دو نكته آورده كه بيرون از بحث تاريخى نيست و چنين است . ] مى گويم : مسلمانان پيش از جنگ جمل احكام و چگونگى جنگ با اهل قبله و مسلمانان را نمى دانستند و فقه و احكام آن را از امير المومنين عليه السلام آموختند .
شافعى مى گويد : اگر على ( ع ) نبود احكام اهل بغى شناخته و دانسته نمى شد ، و اينكه ضمن خطبه مى گويد « اين علم را جز مردمى كه اهل بصيرت و شكيبايى باشند نمى دانند » به اين سبب است كه در نظر مسلمانان جنگ با اهل قبله كارى بس بزرگ بود و هر كس به آن كار اقدام مى كرد با بيم و پرهيز به آن دست مى يازيد و على ( ع ) مى گويد ، اين علم را همه كس نمى داند و قومى مخصوص بر آن هستند .