تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
سكونت داشت . چنگيز لشكريان خويش را به چند بخش كرد ، بخشى را به فرغانه و اطراف آن گسيل داشت كه آن را تصرف كردند بخشى را به ترمذ و اطراف آن فرستاد كه آن را به تصرف خود درآوردند و بخشى را به بلخ و اطراف آن كه از توابع خراسان است گسيل داشت ، مردم بلخ را امان دادند و معترض نشدند و هيچ كشتار و تاراجى نكردند و فقط شحنه‌يى از سوى خود بر آن شهر گماشتند و نسبت به فارياب و بسيارى از شهرهاى ديگر همين گونه رفتار كردند ولى مردم آن شهرها را با خود بردند و آنان را در برابر هر كس كه مقاومت مى كرد سپر بلاى خويش قرار دادند . مغولان به طالقان رسيدند كه ناحيه‌يى مركب از چند شهر است و دژى استوار هم دارد و در آن دژ مردانى دلير و كار آزموده بودند . آنان چند ماه شهر را محاصره كردند و نتوانستند بگشايند ، ناچار به چنگيزخان پيام فرستاند و از اين كار اظهار ناتوانى كردند . او شخصا حركت كرد و در حالى كه گروهى بى شمار همراهش بودند از جيحون عبور كرد و كنار اين دژ و قلعه فرود آمد و بر گرد آن دژى ديگر از خاك و گل و چوب و هيمه ساخت و بر آن منجنيق ها نصب كرد و شروع به سنگباران كردن قلعه كرد . ساكنان آن دژ كه چنان ديدند دروازهء دژ را گشودند و بيرون آمدند و همگى با هم حمله كردند گروهى از ايشان كشته شدند و گروهى به سلامت ماندند ، آنان كه به سلامت مانده بودند خود را به دره‌ها و كوهستانهاى اطراف رساندند و خويشتن را نجات دادند . مغولان وارد دژ شدند اموال و كالاها را غارت و زنان و كودكان را اسير كردند . پس از آن چنگيزخان لشكرى گران به فرماندهى يكى از پسرانش به شهر مرو گسيل داشت . در مرو دويست هزار مسلمان ساكن بودند و ميان مغولان و ايشان جنگهاى سختى درگرفت كه مسلمانان نخست پايدارى كردند و سپس به هزيمت شدند و خود را به شهر انداختند و دروازه‌ها را بستند . مغولان مدتى دراز آن شهر را محاصره كردند و سپس به سالار شهر امان دادند . چون سالار شهر پيش مغولان رفت پسر چنگيز او را گرامى داشت و بر او خلعت پوشاند و با او پيمان بست كه متعرض هيچ كس از مردم مرو نخواهد شد . مردم دروازه‌ها را گشودند و همين كه مغولان بر ايشان دست يافتند آنان را بر شمشير عرضه داشتند و هيچ كس از ايشان را زنده نگذاشتند و اين پس از آن بود كه اموال توانگران را پس از شكنجه‌هاى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 194 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى