در حالى كه لؤلؤ همراهش بود آهنگ آن رودخانه كردند ، وى را به آنجا هدايت كرده بودند . او شتابان وارد آن منطقه شد ، يارانش كه او را گم كرده بودند پنداشتند كه برگشته است و همگان برگشتند و از دجله عبور كردند و تصور مى كردند ابو احمد هم از دجله گذشته است ، ابو احمد همراه لؤلؤ كنار آن رود رسيدند ، لؤلؤ اسب خود را در آب انداخت و از رود گذشت و يارانش هم پشت سرش عبور كردند .
ابو احمد همراه گروهى از يارانش كنار رود توقف كرد و سالار زنگيان سرگردان گريخت و لؤلؤ با سپاهيان خود او را تعقيب مى كرد تا آنكه كنار رود قريرى رسيدند لؤلؤ و يارانش آنان را فرو گرفتند و به جان سالار زنگيان و همراهانش درافتادند و آنان را منهزم كردند . سالار زنگيان ناچار از آن رود عبور كرد و لؤلؤ و يارانش همچنان آنان را پيش مى راندند و تعقيب مى كردند تا كنار رود ديگرى رسيدند ، زنگيان از آن عبور كردند و به نقبها و سنگرهايى كه آنجا بود درآمدند و لؤلؤ و يارانش كنار آن نهر و نقبها ايستادند . ابو احمد موفق كسى پيش لؤلؤ فرستاد و ضمن سپاسگزارى از كوشش وى او را از درآمدن در آن منطقه نهى كرد و دستور داد برگردد . در آن روز اين كار را فقط لؤلؤ و يارانش انجام دادند و هيچ كس از ياران موفق در آن كار شركت نداشت . لؤلؤ در حالى كه كارش پسنديده و مورد ستايش بود برگشت و موفق او را در بلم خويش نشاند و براى او همان گونه كه سزاوار بود در كرامت و نيكى و بلندى منزلت تجديد نظر بيشترى كرد ، و به همين سبب بود كه چون سر سالار زنگيان را پيشاپيش ابو العباس به بغداد آوردند ، بغداديان فرياد برآوردند كه هر چه مى خواهيد بگوييد ، فتح و پيروزى ويژه لؤلؤ بوده است .
ابو جعفر طبرى مى گويد : فرداى آن روز موفق سرهنگان خويش را جمع كرد و نسبت به آنان از اين جهت كه او را تنها گذاشته و برگشته بودند و تنها لؤلؤ و يارانش در جستجو و تعقيب سالار زنگيان برآمده بودند خشم آورد . او آنان را نكوهش و سرزنش و توبيخ كرد كه چرا چنان كارى از ايشان سر زده است وانگهى آنان را عاجز و ناتوان خواند و نسبت به ايشان درشتى كرد . آنان پوزش خواستند و بهانه آوردند كه تصور مى كردهاند او برگشته است و نمى دانستهاند كه او هم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٧٠