تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
لشكرى در اختيارش بگذارد تا شبانه به لشكر زنگيان شبيخون زند و از راههايى كه او مىداند و ياران ابو احمد نمى دانند حمله برد . ابو احمد موافقت كرد و شبل سحرگاه كه زنگيان آرام و بى خبر بودند بر آنان حمله برد و گروهى بسيار از ايشان را كشت و گروهى از فرماندهان زنگيان را اسير گرفت و با آنان پيش موفق برگشت . زنگيان از شبل و اين كار او ترسان شدند و از خواب خوددارى كردند و سخت به بيم و هراس افتادند و پس از آن همه شب پاسدارى مى دادند و به سبب ترس و وحشتى كه بر دلهاى زنگيان چيره شده بود همواره ميان لشكر ايشان هياهو مى افتاد و چنان شده بود كه هياهو و فرياد پاسدارى آنان در شهر موفقيه هم شنيده مى شد . در اين هنگام موفق تصميم استوار گرفت كه براى جنگ با سالار زنگيان در كرانه خاورى رود ابو الخصيب از آن رود بگذرد . او مجلسى همگانى بر پا كرد و فرمان داد فرماندهان و سرهنگانى را كه امان خواسته‌اند و سواران و پيادگان سياهپوست و سفيد پوست را حاضر كنند و چون آماده شدند براى آنان سخنرانى كرد و به آنان تذكر داد كه در چه گمراهى و نادانى و انجام كارهاى حرامى بوده‌اند و چه معصيت هايى را كه سالارشان در نظرشان آراسته است مرتكب شده‌اند و به اندازه‌اى بوده كه ريختن خون ايشان براى او حلال و روا بوده است و با اين وجود او لغزش و عقوبت كار ايشان را بخشيده و آنان را امان داده است و نسبت به هر كس كه به او پناه آورده نيكى و بخشش كرده است و به آنان اموال گران و ارزاق پسنديده عطا كرده است و ايشان را به جمع دوستان و فرمانبرداران خود ملحق ساخته است و بدين سبب حق او و فرمانبردارى از او بر ايشان واجب شده است و آنان در مورد اطاعت از پروردگار خويش و جلب رضايت سلطان نمى توانند كارى بهتر از جنگ با سالار زنگيان انجام دهند و بايد در جنگ با او و يارانش سختكوش باشند و با توجه به اين موضوع كه آنان به راهها و تنگناهاى لشكرگاه سالار زنگيان و حيله‌هايى كه براى جنگ فراهم ساخته‌اند از ديگران آشناترند و ديگران آن آگاهيها را ندارند ، شايسته است خيرخواهى خود را آشكار كرده و كوشش كنند كه بر سالار زنگيان درآيند و در دژها و حصارهاى او نفوذ كنند تا خداوند متعال آنان را بر سالار زنگيان و پيروانش پيروز فرمايد و اگر اين كار را انجام دهند نسبت به آنان احساس بيشترى خواهد شد و هر كس در اين مورد كوتاهى كند بايد منتظر اين باشد كه در نظر خليفه و سلطان كوچك و زبون گردد و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 166 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى