آن بسيار دشوار بود ، وانگهى از هر سو محاط به رودخانههاى درهم و برهم و خندقهاى عميق بود . سالار زنگيان با ويژگان خويش و كسانى كه با او باقى مانده بودند و همگى از بزرگان و ياران مورد اعتمادش بودند آنجا اقامت كرد . حدود بيست هزار تن از زنگيان هم براى نصرت دادن او با او باقى ماندند . رسيدن خواروبار به آنان قطع و ناتوانى ايشان هم براى مردم آشكار شد ، جو و گندمى هم كه به آنان مى رسيد به تأخير افتاد و بهاى يك رطل نان گندم ده درهم گرديد .
نخست جوهاى خود را خوردند و سپس ديگر حبوبات خود را تمام كردند و كار همين گونه بود تا آنجا كه زنگيان مردم را تعقيب مى كردند و هرگاه كودك و زن و مردى را تنها به چنگ مى آوردند او را مى كشتند و مى خوردند . با گذشت زمان نيرومندان زنگى بر ناتوانان حمله مى بردند و چون يكى را تنها مى يافتند مى كشتند و گوشتش را مى خوردند . پس از آن گاه فرزندان خود را مى كشتند و گوشت آنان را مى خوردند ، سالار زنگيان هم كسى را كه مرتكب اين گونه كارها مى شد جز با زندان و شكنجه كيفرى نمى داد آنها را هم هنگامى كه مدت زندانشان طول مى كشيد آزاد مى كرد .
پس از اينكه ابو احمد موفق از بيمارى خود برخاست و بهبود يافت و دانست كه سالار زنگيان به كرانه خاورى رود ابو الخصيب كوچ كرده و پناه برده است ، تصميم گرفت همان فكر خود را عملى سازد و كرانه خاورى را هم مانند كرانه باخترى ويران كند تا بتواند سالار زنگيان را بكشد يا اسير كند . ابو احمد اقدامات بزرگى براى بريدن بيشهزارها و بستن مسير رودخانهها و انباشتن خندقها و حفر نقبها و توسعه راهها و سوزاندن باروهاى شهرها و وارد كردن بلمهاى آكنده از جنگجويان به حريم سالار زنگيان انجام داد و در همه اين موارد زنگيان هم از خود به سختى دفاع مى كردند و جنگهاى بزرگى صورت مى گرفت كه جانها از بين مى رفت و خونها بر زمين مى ريخت و در همه اين جنگها پيروزى از آن ابو احمد بود و كار زنگيان بيشتر سستى مى گرفت و مدتى اين وضع طول كشيد تا آنكه سليمان بن موسى شعرانى كه از بزرگان زنگيان بود و در گذشته سخن از او رفته است كسى گسيل داشت تا از ابو احمد براى او امان بگيرد ، ابو احمد با توجه به تباهى و خونريزى بسيارى كه سليمان در گذشته در ناحيه واسط انجام داده بود نخست از پذيرش تقاضاى او خوددارى كرد ، سپس به ابو احمد خبر رسيد كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٤