تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
سخت ايستادگى مى كردند و چنان بود كه اگر در حال صف كشيدن در برابر دشمن به يكى از زنگيان تير يا ضربه نيزه و شمشير اصابت مى كرد و فرو مى افتاد كسى كه كنارش ايستاده بود او را از صحنه دور مى كرد و خودش از ترس آنكه مبادا جاى او خالى بماند و خللى وارد شود در جاى او مى ايستاد . قضا را روزى چنان مه شديدى پيش آمد كه مردم را از يكديگر پوشيده داشت به گونه‌يى كه كسى نمى توانست دوست خود و كسى را كه كنارش ايستاده است بشناسد ياران ابو احمد نيرو گرفتند و نشانه‌هاى فتح آشكار شد و لشكريان ابو احمد خود را به شهر زنگيان رساندند و وارد آن شدند و جاهايى را در تصرف خويش درآوردند و در همان حال كه سرگرم تحكيم مواضع خود بودند ناگاه تيرى از سپاه زنگيان ، به وسيلهء مردى رومى بنام قرطاس كه از ياران سالار زنگيان بود پرتاب شد و به سينه ابو احمد خورد و اين واقعه پنج روز باقى مانده از جمادى الاولاى سال دويست و شصت و نه هجرى بود . ابو احمد و ويژگانش اين موضوع را از مردم پوسيده داشتند و او پس از ظهر آن روز به موفقيه برگشت . آن شب تا اندازه‌اى معالجه شد با آنكه زخمش گران بود پگاه فرداى آن شب با همه شدت درد به ميدان جنگ آمد تا دلهاى ياران خود را استوار بدارد و نگذارد گرفتار سستى و ناتوانى شوند ولى اين كار و حركت موجب آمد تا بيمارى او سخت تر شود و كار آن سنگين و دشوارتر گردد تا آنجا كه بر او بيم مرگ مى رفت . ابو احمد ناچار شد كه خود را با بيشترين مراقبت و دارو معالجه كند و لشكرگاه و لشكريان و مردم همگى نگران شدند و ترسيدند كه زنگيان بر ايشان نيرو گيرند و كار به آنجا كشيد كه گروهى از بازرگانان مقيم موفقيه از آن شهر كوچ كردند ، چه ، ترس بر دلهايشان چيره شده بود . ابو جعفر طبرى مى گويد : در همان حال كه ابو احمد بيمار بود حادثه ديگرى هم در كار سلطنت - آنچه ميان او و برادرش معتمد بود - پيش آمد كه ياران مورد مشورت و اطمينان او پيشنهاد كردند ابو احمد لشكرگاه خود را رها كند و به بغداد كوچ كند و كسى را به جاى خود در لشكرگاه بگمارد . ابو احمد اين پيشنهاد را نپذيرفت و ترسيد كه موجب آيد تا سالار زنگيان بتواند پراكندگى هايى را كه او ايجاد كرده است جبران كند . ابو احمد با همه شدت زخم و كار دشوارى كه در موضوع خلافت پيش آمده
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى