4 . امام پس از آنكه به مرو رسيد ، ماهها گذشت و همچنان از موضع منفى با مأمون سخن گفت . ايشان نه پيشنهاد خلافت را پذيرفت و نه پيشنهاد ولايت عهدى را ؛ تا آنكه مأمون با تهديدهاى مداوم به قصد جانش برخاست .
امام با چنين موضعگيريهايى به گونهاى زمينهچينى كرد كه مأمون را روياروى حقيقت قرار داد . ايشان به اين نيز بسنده نكرد ، و در هر فرصتى تأكيد مىورزيد كه مأمون او را به اجبار و تهديد به قتل به وليعهدى رسانده است . « 1 »
حتى امام از شهادت خود به دست مأمون خبر داد و پيشاپيش مردم را از اهداف و توطئههاى مأمون آگاه ساخت ؛ « 2 »
5 . امام براى پذيرفتن مقام وليعهدى شرطهايى گذاشت و طى آنها از مأمون خواسته بود هرگز نه كسى را به مقامى بگمارد و نه كسى را عزل كند ، نه رسم و سنتى را براندازد و نه چيزى از وضع موجود را دگرگون سازد ، بلكه از دور مشاور امر حكومت باشد .
مأمون نيز تمام اين شرطها را پذيرفت . بنابراين مىبينيم كه امام بر پارهاى از هدفهاى مأمون خط بطلان كشيد ؛ زيرا اين موضعگيرى دليل گويايى بود بر اينكه :
الف ) امام عليه السّلام براى حكومت مأمون مشروعيت قايل نيست ؛
ب ) سيستم موجود هرگز نظر امام را به منزلهء يك نظام حكومتى تأمين نمىكرد ؛
ج ) مأمون بر خلاف آنچه در سر داشت ، با قبول اين شرطها ، نمىتوانست كارهايى را به نام امام يا به دست او انجام دهد ؛
د ) امام هرگز حاضر نبود تصميمهاى قدرت حاكم را اجرا كند . « 3 »
هامش
( 1 ) . ابن بابويه قمى ( شيخ صدوق ) ، امالى ، ص 72 .
( 2 ) . ابن بابويه قمى ( شيخ صدوق ) ، عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 139 ؛ ابن بابويه قمى ( شيخ صدوق ) ، علل الشرايع ، ج 1 ، ص 226 .
( 3 ) . سيد جعفر مرتضى ، الحياة السياسيه للامام الرضا عليه السّلام ، ص 168 - 183 .