دارند ، اما به اين هشدار توجهى نكرد . معاويه با دورانديشى به مروان توصيه كرد كه از برخورد با حسين [ عليه السّلام ] اجتناب ورزد و به حسين [ عليه السّلام ] نامهاى نوشت كه در آن وعدههاى سخاوتمندانهاى داده بود و در عين حال به او توصيه كرده بود كه مروان را تحريك نكند . اين ماجرا با پاسخى مكتوب و غرورآفرين از سوى حسين [ عليه السّلام ] خاتمه يافت كه ظاهرا موجب نگرانى معاويه نشد ( ابن كثير ، ج 8 ، ص 162 ) . تنها در دو واقعهء ديگر حسين [ عليه السّلام ] جسورانه عمل كرد : هنگامى كه در مقابل شمارى از امويان قدرتمند از حق خويش دربارهء اموال خاصى دفاع كرد ( اغانى ، ج 16 ، ص 68 - 70 ) و هنگامى كه معاويه از مقامات عالى حكومت خواست كه يزيد را در مقام جانشينى وى به رسميت بشناسند ، حسين [ عليه السّلام ] از جمله پنج نفرى بود كه از تن دادن به اين ادعا - كه اصل جديدى در موضوع جانشينى خليفه مطرح مىساخت - امتناع ورزيدند [ ر . ك : مدخل وليعهد
( WALI'AHD - )
] .
خوددارى مجدد حسين [ عليه السّلام ] از بيعت با يزيد پس از مرگ معاويه ، و عواقب آن
بلافاصله پس از مرگ معاويه ( رجب سال 60 ق / مارس - آوريل 680 م ) ، والى مدينه يعنى وليد بن عتبة بن ابى سفيان به دستور يزيد ، در ساعتى غيرعادى ، حسين [ عليه السّلام ] و عبد الله بن زبير را به كاخ دعوت كرد . هدف او اين بود كه آنان را به بيعت با خليفهء جديد ( يعنى يزيد ) مجبور كند . هر دوى آنان دريافتند كه معاويه درگذشته است ، و با اينكه تصميم داشتند از بيعت خوددارى كنند ، از جان خود مىترسيدند . ابن زبير شب بعد به مكه گريخت ، اما حسين [ عليه السّلام ] به همراهى يارانش به كاخ وليد رفت ، و پس از ابراز همدردى ، درخواست كرد كه بيعت را به تعويق اندازند و اين بهانه را مطرح ساخت كه براى آنكه بيعت معتبر باشد ، بايد در حضور جمع صورت گيرد . او موفق شد دو روز بيعت را به تأخير بيندازد و سرانجام همراه خانوادهاش ، شبانه به مكه گريخت ؛ البته بدون اينكه از مسيرى