ص 205 - 207 ، شمار زيادى از اين احاديث را گردآورده و عمدتا آنها را از مجموعههاى ابن حنبل و ترمذى اقتباس كرده است ) . پارهاى از روايات به اين توصيفات اندك ، جذاب و شبيه واقع ، جزئياتى را افزودهاند كه براى غير مسلمانان عجيب ، و هنگامى كه در آنها پاى فرشتگان به ميان مىآيد ، تخيلى به نظر مىرسند ؛ اما براى مسلمانان اينچنين نيست ؛ زيرا آنان معتقدند كه پيامبر ملاقاتهاى بسيارى با جبرئيل داشته است . در ساير روايات تأثير و نفوذ شيعيان آشكار است ( براى اطلاع از اين روايات ، به بخش افسانههاى مربوط به حسين [ عليه السّلام ] رجوع كنيد ) . در ايام جوانى ، حسين [ عليه السّلام ] در سايهء پدرش مىزيست ، اوامرش را اطاعت مىكرد ( مثلا ر . ك : مسعودى ، مروج ، ج 4 ، ص 271 ، 279 ، 281 ، . . . ) و در جنگهاى او شركت مىجست .
نگرش حسين [ عليه السّلام ] دربارهء معاويه
حتى پس از وفات على [ عليه السّلام ] ، حسين [ عليه السّلام ] هنوز در مقام يك شخصيت مطرح نبود . نمونهاى از اين امر در ارتباط او با معاويه ديده مىشود : او برادرش حسن [ عليه السّلام ] را به دليل كنارهگيرى از قدرت سرزنش مىكرد ، اما او نيز در برابر « عمل انجام شده » تسليم شد و دريافت مستمرى يك يا دو ميليون درهمى را پذيرفت ؛ او همچنين غالبا به دمشق - جايى كه عطاياى بيشترى دريافت مىكرد - مىرفت . چندين بار - حتى پيش از وفات حسن [ عليه السّلام ] - شيعيان به او پيشنهاد قيام دادند ( مثلا حجر بن عدى ) ، اما پاسخ او هميشه يك چيز بود : « مادامى كه اين مرد [ معاويه ] زنده است ، نمىتوان كارى كرد . . . . دستور اين است كه همواره به فكر انتقام در آينده باشيم ، اما دربارهء آن سخنى نگوييم » ( بلاذرى ، ص 634 ( صفحه رو ) تا 637 ، ص 636 ( صفحه رو ) ، . . . ) . معاويه از طريق والى خود در مدينه ، يعنى مروان بن حكم ، مطلع شده بود كه شيعيان ملاقاتهاى فراوانى با حسين [ عليه السّلام ]