تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
عمرو بن عاص ياد شده و حال آنكه اين مرد در صفر سال هشتم هجرى و يا بنابر قولى در جريان صلح حديبيه در سال ششم هجرت و يا بنابر قول ديگر در جنگ خيبر كه در سال هفتم هجرى روى داده به اسلام گرويده است . شيخ مفيد در نخستين جا نوشته است : امير المؤمنين ( ع ) در غزوهء وادى الرمل كه آن را غزوات ذات السلسله هم گويند ، شركت داشته است . وجريان اين جنگ را دانشمندان در كتابهاى خود ثبت كرده اند وراويان اخبار ونويسندگان آثار آن را روايت كرده اند و اين خود فضيلتى است كه به ديگر مناقب وفضايل آن حضرت اضافه مىشود و آن حضرت با داشتن اين فضيلت از همهء بندگان ممتاز مىشود . ماجراى اين غزوه برابر آنچه سيره نويسان نگاشته اند از اين قرار بود كه روزى مردى عرب نزد پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : من نزد تو آمده ام تا براى تو خير انديشى كنم . پيغمبر ( ص ) فرمود : خير انديشى تو چيست ؟ پاسخ داد : عده اى از اعراب قصد دارند برتو در مدينه شبيخون زنند و خصوصيات آنان را براى پيامبر تشريح كرد . آن حضرت با شنيدن اين سخن على ( ع ) را فرمود تا مردم را به مسجد فراخواند . مسلمانان گرد آمدند و پيامبر بر فراز منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت وسپس فرمود : اى مردم ! اينها دشمنان خداوند شمايند و مى خواهند بر شما حمله آورند و در مدينه شبيخون وارد كنند . پس چه كسى از ميان شما داوطلب رفتن به آن وادى است ؟ مردى از ميان مهاجران به پاخاست و گفت : اى رسول خدا من آمادهء انجام اين مأموريت هستم . حضتر لواى جنگ را به او سپرد و او را به همراه هفتصد تن از مسلمانان روانهء اين مأموريت كرد و به او فرمود : به نام خداوند رهسپار اين جنگ شو . آن مرد روانه شد و ظهر به آن گروه رسيد . آنها از وى پرسيدند : تو كيستى ؟ گفت : من فرستادهء رسول خدايم يا بگوييد معبودى جز خداوند يكتا نيست واو بى شريك است و محمد فرستاده ورسول اوست . يا آنكه گردنهاى شما را مى زنم . آن گروه به او پاسخ دادند : به سوى رئيس خودت بازگرد كه ما گروهى هستيم كه تو را ياراى ايستادگى در برابر آن نيست . مرد بازگشت و پيامبر را از اين ماجرا آگاه كرد . پس رسول خدا ( ص ) دوبار پرسيد : چه كسى از ميان شما داوطلب رفتن بن آن وادى است ؟ مردى از مهاجران برخاست و گفت : من داوطلب انجام اين كار هستم . پس رسول خدا فرماندهى سپاه را به او واگذار كرد و آن مرد روانهء وادى شد اما مانند شخص قبل بدون آنكه اقدامى كند بازگشت . پس از بازگشت او ، پيامبر پرسيد : على بن ابيطالب كجاست ؟ امير المؤمنين برخاست و گفت : اى رسول خدا من اينجايم . پيغمبر به او فرمود : به آن وادى روانه شو . على گفت به چشم . على ( ع ) دستارى داشت كه آن را جز در كارهاى دشوارى كه پيامبر او را به انجام آنها مى فرستاد به سر نمى بست على ( ع ) برخاست و به خانهء فاطمه رفت و آن دستار را از او خواست : فاطمه از او
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 339 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين