تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
گه ز خارى ترانگبين سازد * گه ز زنبور انگبين سازد
گه نهد زهر در دم كژدم * گه ز كرمى بيارد ابريشم
از يكى گاو عنبر آرد اوى * ز آهويى مسك اذفر « 1 » آرد
اين كه بتواند از خواص و عوام ؟ * جز يكى ذو الجلال و الاكرام
قادر بىنظير [ و ] جفت [ و ] ولد * واحد لم يلد و لم يولد

گفتار اندر ستايش رسول عليه الصلاة و السلام

آفرين بر محمد عربى * كز خداوند ، بذ بخلق نبى
صاحب شرع و سيّد كونين * حبر « 2 » آفاق و مفخر حرمين
آفتاب هدى و قبلهء دين * هادى و رهنماى خلق زمين
جسم او از همه عوار جدا * نام او گوشوار عرش خدا
شاهدست و مبشّرست و نذير * داعى است و سراج و بدر منير
نعمتى كرد مصطفى با ما * كه بذان بهترين نعمتها
نعمت لايزالى و دائم * اى زهى نعمت و زهى منعم !
خلق عالم بذند سرتاسر * از سر جهل بر كنار سقر
سيد المرسلين به رحمت خويش * وز سر جود و فضل و رأفت خويش
بازپس بردشان ز راه جحيم * راه ايشان نمود سوى نعيم
روى عالم ز كفر بود سياه * كار مردم ز ظلم بود تباه
چون برآمد ز مشرق حرمين * ماه اسلام سيد الثّقلين
با ضيا آمد آنچه بوذ سياه * با صلاح آمد آنچه بوذ تباه
صد هزار آفرين دادآور * باد بر مصطفاى پيغمبر

گفتار اندر ستايش امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام

آفرين بر امام دين حيدر * يار و داماد و پشت پيغمبر
سيد اوصيا و زوج بتول * باب سبطين و ابن عمّ رسول
شير جبّار كردگار معين * سيّد و پيشواى اهل زمين
آنكه بشكست لات و عزّى را * از پى دين و عزّ مولى را
هامش
( 1 ) مشك اذفر به معناى مشك تيز بوى . ( 2 ) شايد : خير