تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
ام ولدش نشانه بوذه * در طاعت و دين فسانه بوذه

اعداد اولاده عليه السلام

فرزند نرينه چار بوذش * چون گوهر شاهوار بوذش
اول حسن و حسين دو دانا * روشن دل و عالم و توانا
آنگاه محمّدست و جعفر * يك عاليه بيش نيست دختر
در دايره سيزده نموذه * در اصل به غير ازين نبوده

صفت حسن ابنه عليه السلام

مهتر پسرش حسن امام است * كايّام بدانشش غلام است
در عالم زاهدى فسانه * كينست به عسكرى نشانه
او يازدهم امام ايّام * بوذست بعسكرى نكونام

نقش خاتمه عليه السلام

آن نقش نگين كه از نجف داشت * الفاظ توكّل و تكف داشت
بوذست توكلش كفايت * او را ازليست اين هدايت

مدت عمره عليه السلام

اندر چهل و يكم رسيذه * زهر آب ز دشمنان چشيده
در دايره بيست و چار بوذست * سهوست ز نسخه‌اى كه بوذست
زيرا كه امام سى و سه سال * بوذست در اين جهان مختال

سبب وفاته عليه السلام

زان پس متوكّلش گرفتار * كردست به بند و جور و آزار
كشتند به زهر اندر آن بند * زان ظلم بماند نيز يك‌چند
در حال حيات معتصم بود * رنجيش به ذات پاك بنمود
واثق پس ازو بماند پنج سال * مىداشت مدام ديدنش فال
اما متوكّلش بدين سان * كشت آن برى از حيا و ايمان
ماند از پس او به چارده سال * آن ظلم ز كار دهر قتّال
افتاد به منتصر خلافت * از بعد چنان بلا و آفت
شش ماه بماند در زمانه * بگذشت و نماند زو نشانه
هر شخص كه قصد خاندان كرد * ايّام دمار او برآورد
ما اين همه را نمىشناسيم * از لعنتشان نمىهراسيم
اما چو صحيفه‌اى بخوانيم * از حال ائمّه بازدانيم