او را بجز از يكى برومند * نابوذه در اين زمانه فرزند
دردانه محمّدست نامش * كردست جهان به حق امامش
گويند ورا كه شش گهر داشت * دختر دو جهان از آن پسر داشت
آن نسخه صحيحتر كه يك بوذ * كان ماه چو آفتاب بنمود
نقش خاتمه عليه السلام
بر خاتم او نوشته « للّه * ربّى أنا عبد » قصه كوتاه
انگشت نداشتند خالى * از نام خذاى لا يزالى
مدت عمره عليه السلام
پنجاه بديد و پنج از ايّام * در جمله جهان بر آمدش نام
در نسخهء ديگرست پنجاه * زان كم قدرى به هشت و نه ماه
مدت امامته عليه السلام
بوذست امامتش در اطراف * چندانك رسيد سال در كاف
چون بيست براند در امامت * گفتند كه قامت القيامت
دوران ملك رشيد دين بود * آنگاه محمد امين بود
مأمون بگرفت پاذشاهى * در وى به نظاره ماه و ماهى
سبب وفاته عليه السلام
او گشت به زهر خسته ناگاه * آن نور رخ ستاره و ماه
گويند به حكم و امر مأمون * برگشته سرير و تخت وارون
زهرش دادند اندر انگور * اين طرفه حكايتيست مشهور
چون حور فرو فتاد حالى * آن بحر علوم لايزالى
يا رب ندهى تو كام ظالم * كم كن ز زمانه نام ظالم
تاريخ وفاته عليه السلام
آدينه سياه شد زمانه * چون بود وفات آن يگانه
هفتم ز مه جماد ثانى * بيرون شد از اين جهان فانى
موضع قبره عليه السلام
او سايه فكنده است بر طوس * بر مشهد او ملك دهد بوس
ديهيست درو « سنا » ش نام است « 1 » * آن گنج نهان در آن مقام است
هامش
( 1 ) نام قريهء مزبور سناباد است .