تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ محمدى ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
او را پذرش رضىّ دين كرد * در راه امامتش امين كرد

نقش خاتمه عليه السلام

« العزّة لله الجميع » است * بر خاتم او كه بس رفيع است
دريافته عزت از خداست اوست * شايسته امام و مقتدا اوست

مدت عمره عليه السلام

پنجاه و چهار بود سالش * تا بوذه در اين جهان همالش
در طاعت و زهد و پارسايى * ناكرده دمى ز دين جدايى

مدت امامته عليه السلام

بوذست امام سى و پنج سال * طالب نشذه به نعمت و مال
بوذند خليفه آل عباس * اندر پى هم به رسم اجلاس
منصور خليفه بود چندى * مهدى بنشست بىگزندى
ده سال و زان سپس به هادى * بسپرد به حسرة الفؤادى
هارون رشيد شد خليفه * او ماند در اين جهان جيفه
يك دور براند پاذشاهى * مىيافت هر آرزو كه خواهى
از دور رشيد پانزده سال * بگذشت و نبوذه قيل يا قال
كشتند ورا به زهر قاتل * شرحيست دراز از آن مقاتل

سبب وفاته عليه السلام

حبس سندى ابن شاهك * آن سوختنى به نار و آهك
بوذست مقام آن نكونام * جعفر نسب آن امام ايّام
در حبس ورا به زهر كشتند * آن بىنسبان كه بس درشتند
هر كس كه عدوى خاندان گشت * بدنام‌ترين اين جهان گشت

تاريخ وفاته عليه السلام

در روز چهارشنبه آن شاه * اندر دهم رجب ز ناگاه
سال از صد و هشت بود و هشتاد * كان مقتدى امم بيفتاد

موضع قبره عليه السلام

در دار سلام ملك بغداد * يك مزرعه كرده‌اند آباد
موسى جواد نام دارد * نزهت گاهى تمام دارد
آنجاست قريش را مقابر * آنست زيارت اكابر