گرفتهاند و آن را بمثابه كتاب آسمانى و نص فرقانى از كذب و افترا مبرّا و معرّا پنداشتند » « 11 » بارى شايد يكى از علل رواج ابو مسلم نامهها و مختارنامهها در كنار شاهنامه اين بوده كه علماى دين مردم را از شنيدن و خواندن داستانهاى شاهنامه و رستم و سهراب و . . . منع مىكردهاند كه داستانهاى گبركان است از اين جهت ابو مسلم نامهها و مختارنامهها و . . . كه رنگ مذهبى داشته نيز رواج گرفته است و شايد در دورههايى بيش از شاهنامه خوانده مىشده . ولى چرا شاهنامه و ابو مسلم نامه و مختارنامه و نظاير اينها خوانده مىشد ؟ پر واضح است كه يكى از علل اساسى اين امر ، شيوع ظلم و فساد بوده و مردم آرمانهاى خود را در رستم يا ابو مسلم يا مختار جلوهگر مىكرده و مىديدهاند و تسكينى بر دردهايشان كه همانا ظلم و بىعدالتى بوده است محسوب مىداشتهاند . در اين باره صاحب نظران بحثها كردهاند . مقصود در اينجا اشارهاى بيش نيست . بارى ، حموى از اين موضوع خشمگين است ، به اين جهت بيش از پنجاه صفحه از كتاب خود را به بيان حال و طعن و لعن ابو مسلم پرداخته . در اين ميان فتواى محقق كركى در لعن ابو مسلم بسيار جالب است « 12 » و در كمتر مأخذى يافته مىشود . با همهء اينها جالب است كه عبد الجليل قزوينى رازى - چند قرن قبل از حموى - در كتاب نقض در دو مورد ابو مسلم مروزى را به عنوان يكى از شخصيتهاى شيعى معرفى مىكند و مىگويد : « غرض آن است كه تا معلوم شود تقرير خلافت ولد العباس ، بو مسلم شيعى كرد » « 13 » و « بو مسلم مرغزى كه بلعباس سفاح را از كوفه بياورد به بغداد و به خلافت بنشاند و لعنت
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 15
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
صمقدمه ١٥
هامش
( 11 ) كتاب حاضر ، ص 117 .
( 12 ) كتاب حاضر ، ص 188 - 189 .
( 13 ) كتاب النقض ، ص 160 .