مربوط مىشود اين كه مؤلف سخت خشمگين است كه چرا « عوام » به اين اكاذيب اقبال نمودهاند ، و شادمان است از اين كه شاه طهماسب خواندن ابو مسلم نامه را منع كرده است . وى مىگويد : « . . . و با آن كه نواب غفران پناه قصهخوانان را از خواندن آن قصهء باطله منع نموده به شستن دفاتر ضالهء ايشان و به تخريب مقبرهاى كه به ابو مسلم مروزى نسبت مىدادند امر فرموده بود ، بعد از رحلت آن حضرت به قصور بىقصور جنت ، بعضى از قصّاص باز مرتكب آن ناشايست شده به اغوا و اضلال عوام اشتغال مىنمودند . شاه دين پناه مجددا از خواندن و شنيدن آن منع فرمود و قدغن نمود كه هر كس آن قصهء كاذبه بخواند ، به تيغ سياست زبانش قطع نمايد » « 9 » . مؤلف در جاى ديگرى يادآور مىشود كه شاه اسماعيل صفوى چگونه قبر ابو مسلم را در نيشابور تخريب كرده ولى عوام دوباره آن را ساختند تا اين كه شاه طهماسب مجددا آن را تخريب نموده است : « راقم حروف گويد عجب حالتى است كه ابو مسلم مروزى در روميهء مداين كشته شده و تن ناپاك و جثهء خبيثهء او را در آب انداختند ، يكى از جهال در حوالى نيشابور علامت قبرى ساخته بود و آن را قبر ابو مسلم نام كرده ؛ و عجبتر آن كه با وجود آن كه شاه جنت مكان فردوس آشيان فرموده كه آن صورت قبر را ويران كرده بودند بعد از رحلت آن حضرت به صدر جنت ، ديگرى از جهال به تعمير آن موضع پرداخته بود و آن محل را مطاف عوام كالانعام ساخته . . . » « 10 » . در جاى ديگر از اين كه مردم « مختارنامه » مىخوانند ناله دارد و گويد : « قصهخوانان فريبنده ، دروغ بسيار اضافهء احوال ايشان كردهاند و بر مختار بن ابى عبيده و ابراهيم بن مالك اشتر نيز افسانهء بسيار بستهاند و آن را « مختار مختارنامه » و « هفتاد و دو خروج » نام كرده و عوام از آن مختارنامه نسخهها
أنيس المؤمنين ( فارسي ) — صفحة مقدمه 14
مساهمون: محمد بن اسحاق بن محمد الحموي
صمقدمه ١٤
هامش
( 9 ) كتاب حاضر ، ص 141 .
( 10 ) كتاب حاضر . ص 182 .