تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١

كلينى به سند خود از حكيمه دختر محمد بن على و عمه حسن عسكرى ، روايت كرده است كه گفت : وى مهدى را در شب ولادتش و پس از آن ديده است ( در روايت شيخ مفيد است كه حكيمه گفت : قائم را ديده است ) و از على بن محمد از فتح مولى الزرارى كه گفت : شنيدم ابو على بن مطهر مىگويد كه مهدى را ديده و قامت وى را توصيف كرده و به سند وى از خادم « 45 » ابراهيم بن عبيدهء نيشابورى نقل شده است كه گفت : من با ابراهيم بر صفا بوديم كه او ( ع ) آمد . و در روايت مفيد است كه صاحب الامر آمد و در روايت شيخ طوسى در غيبت است كه : پس غلامى بيامد تا در كنار او ايستاد و كتاب مناسك او را گرفت و كارهايى كرد . و به سند وى از ابو عبد الله بن صالح آمده است كه : او ، قائم ، را به موازات حجر الاسود ديد و مردم يكديگر را كنار مىزند تا به حجر الاسود برسند و او مىفرمود : بدين كار امر نشده‌اند « 46 » و به سند وى از احمد بن ابراهيم بن ادريس از پدرش نقل شده است كه گفت : پس از مدتى ابو محمد را ديدم ، در آن هنگام وى جوانى بود نزديك به بلوغ . پس دستانش ( دستش ) و سرش را بوسيدم و به سند وى از عمرو اهوازى نقل شده است كه گفت : ابو محمد وى را به من نماياند و گفت اين صاحب شماست و به سند وى از ابو نصر ظريف خادم نقل كرده است كه وى آن حضرت را ديده است . و به سند وى از ضوء از مردى از اهالى پارس نقل شده است كه گفت : ابو محمد ، قائم را به وى نشان داده است . شيخ صدوق در اكمال الدين به سند خود از يعقوب بن منفوس نقل كرده است كه گفت : بر ابو محمد حسن بن على ( ع ) وارد شدم . او بر سكويى در خانه نشسته بود و طرف راستش اتاقى قرار داشت كه بر آن پرده‌اى بود . گفتم : سرورم صاحب اين امر كيست ؟ فرمود : پرده را كنار زن . چون پرده را كنار زدم بچه‌اى كه قامتش به اندازهء پنج وجب بود و به نظر ده يا هشت‌ساله يا چيزى در اين حدود ، مىآمد به سوى ما بيرون شد . پيشانىاش فراخ و سيمايش سپيد ، چشمانش درخشان و دستانش بزرگ و پاهايش به جلو مايل بود . بر گونه راستش خالى بود و بر سرش دسته‌اى مو بود . او آمد و بر ران ابو محمد نشست . آن حضرت فرمود : اين صاحب شماست . سپس برجست . امام حسن ( ع ) به او فرمود : فرزندم درون شو تا هنگام معلوم . كودك به اتاق رفت و من به دو مىنگريستم . سپس ابو محمد ( ع ) به من فرمود : يعقوب بنگر چه كسى درون اتاق است . من نگريستم ولى هيچ كس را در آن اتاق نديدم . همچنين صدوق به سند خود از كرخى نقل كرده است كه گفت : از ابو هارون يكى از

هامش
( 45 ) لفظ خادم بر مؤنث و مذكر اطلاق مىشود اما مراد در اينجا خدمتكار زن است و در ارشاد شيخ مفيد به صراحت خادمه آمده است .
( 46 ) يعنى آنان به كشيدن و دفع يكديگر امر نشده‌اند بلكه بايد آرامش و وقار داشته باشند .