تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١

نقل كرده است كه فرمود : هرآينه زمين از ستم و تجاوز پر شود آنگاه مردى از خاندانم خروج خواهد كرد تا زمين را از عدل و داد پر كند چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد . كنجى از ام سلمه نقل كرده است كه گفت : به هنگام مرگ خليفه‌اى اختلاف روى دهد پس مردى از اهل مدينه به سوى مكه مىگريزد و گروهى از مكيان به او روى مىآورند و آنان وى را كه به خروج مايل نيست ، به قيام وامىدارند و با وى در ميان ركن و مقام بيعت مىكنند ، آنگاه از جانب شام لشكرى به دفع وى گسيل شود ولى در بيابان مكه و مدينه به كام زمين فرو رود چون مردم از اين ماجرا آگاهى يابند ابدال شام و عراق آمده با او دست بيعت دهند . سپس مردى از قريش خروج كند كه دائيهاى او از قبيلهء كلب « 17 » هستند . آنان به جنگ او مىآيند اما وى بر آنان چيره شود و ناكامى براى كسى است كه از غنيمت كلب برخوردار نگردد . مرد مدنى اموال آنها را ميان مردم قسمت كند و به سنت پيامبر ( ص ) رفتار كند و اساس اسلام پايدار بماند . او هفت سال زندگى مىكند و سپس وفات مىيابد و مسلمانان بر او نماز مىگزارند . در مشكاة المصابيح است كه اين حديث را ابو داوود و احمد و ابو يعلى و بيهقى و نيز مؤلف جواهر العقدين روايت كرده‌اند . كنجى آورده است كه ابو داوود گويد در برخى از روايات به نقل از هشام آمده است كه او نه سال زندگى مىكند و برخى هفت سال را ذكر كرده‌اند . اين سياق روايتى است كه ترمذى و ابن ماجه و ابو داوود آن را نقل كرده‌اند . همچنين كنجى از ابو هريره نقل كرده است كه گفت پيامبر فرمود : چگونه‌ايد شما هنگامى كه پسر مريم در ميان شماست و پيشوايتان از ميان خود شماست ؟ وى گويد اين حديث حسن و صحيح و مورد اتفاق محدثان است و از طريق محمد بن شهاب زهرى است كه بخارى و مسلم اين حديث را در صحاح خود نقل كرده‌اند . كنجى از جابر بن عبد الله روايت كرده است كه گفت : شنيدم رسول خدا ( ص ) فرمود : همواره گروهى از امتم به خاطر حق مبارزه مىكنند و تا روز قيامت پيروزند . پس عيسى بن مريم فرو مىآيد و رئيس آن گروه مىگويد : امير ايشان است بيا با ما نماز بگزار . پس عيسى مىگويد : شما خود برخى بر برخى ديگر امير هستيد و اين لطف خدا در اين امت است . كنجى گويد : اين حديث نيز حسن و صحيح است و مسلم آن را در صحيح خود نقل كرده است . كنجى در جاى ديگرى مىگويد : اين حديث را حارث بن ابى اسامه در مسند و حافظ ابو نعيم در عوالى روايت كرده‌اند . نگارنده : اين روايت را ابو نعيم در اربعين نقل كرده و در آنجا آمده است كه عيسى

هامش
( 17 ) مقصود سفيانى است . ( مؤلف )