كه او مهدى خليفه خداست . وى پس از نقل اين حديث گويد : اين حديث از نظر متن حسن است .
حافظ ابو نعيم نيز در اربعين مانند اين حديث را نقل كرده است . در همان كتاب به سند خود از پيامبر ( ص ) نقل شده است كه فرمود : چون پرچمهاى سياه را ديديد كه از جانب خراسان نمودار مىگردد به سوى آنها روى آوريد اگر چه با رفتن از روى برف باشد . كه مهدى خليفه خداوند در ميان آنان است . و به سند خود از ثوبان نقل كرده است كه فرمود :
پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود گويا دلهاى آنان پارههاى آهن است . پس هر كس دربارهء آنان شنيد بايد بديشان روى آورد و با آنان بيعت كند اگر چه با رفتن از روى برف باشد .
كنجى از عبد الله بن حارث بن جزء زبيدى از پيامبر ( ص ) نقل كرده است كه فرمود :
مردمى از مشرق بيرون آيند و اسباب سلطنت را براى مهدى آماده سازند . اين حديث حسن و صحيح است و موثقان و حافظان از روات آن را نقل كردهاند و حافظ ابو عبد الله بن ماجه قزوينى در سنن متذكر آن شده است .
در كنوز الدقائق از ثوبان از پيامبر ( ص ) نقل شده كه فرمود : چون پرچمهاى سياه را ديديد كه از سوى خراسان پديدار مىگردد به سوى آنها روان شويد كه مهدى خليفه خداوند در آنان است . احمد و نيز بيهقى در دلائل النبوة اين روايت را نقل كردهاند . همچنين از على از پيامبر ( ص ) نقل شده است كه فرمود : مردى از پشت رود بيرون آيد كه به وى حارث گفته مىشود پيشاپيش وى مردى است با نام منصور كه خود را مهياى كار آل محمد مىكند چنان كه قريش براى رسول خدا ( ص ) كردند بر هر مؤمنى نصرت او يا گفت اجابت او واجب است . ابو داوود نيز اين حديث را نقل كرده است .
كنجى از علقمة بن عبد الله در حديثى نقل كرده است كه گفت : خاندانم پس از من دچار مصيبت و پراكندگى و سختى خواهند شد تا آن كه مردمى از شرق پديدار گردند كه با آنان پرچمهاى سياهى است . آنان خواهان خيرند اما بديشان داده نمىشود ، پس پيكار مىكنند و يارى مىشوند و به آنان آنچه خواهند داده مىشود اما ايشان نمىپذيرند تا آن كه آن را به مردى از خاندانم مىدهند پس وى زمين را از داد پر كند چنان كه از ستم پر شده باشد . پس هر كس از شما دورهء آنان را دريافت بديشان بپيوندد اگر چه با رفتن از روى برف باشد .
نگارنده : اين حديث در سنن ابن ماجه نيز آمده است .
كنجى روايت كرده است كه ابن اعثم كوفى در كتاب الفتوح از امير مؤمنان ( ع ) نقل كرده
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٨٩