است كه فرمود : به به از طالقان ! خدا را در آن ديار گنجهايى است كه نه از طلايند و نه از نقره . بلكه مردان با ايمانى در آنجايند كه خدا را چنان كه سزاوار است شناختهاند و هم آنان ياران مهدى در آخر الزماناند . كنجى از ابو سعيد خدرى از پيامبر ( ص ) نقل كرده است كه فرمود : مهدى در امت من است و پنج يا هفت يا نه سال در ميان آنان زندگى مىكند . زيد الشاك « 16 » گويد : پرسيديم : اين ساليان چيست ؟ گفت : اين ساليانى است كه مردى در آن ظهور مىكند كه به وى گفته مىشود : اى مهدى مرا عطايى كن . پس آن قدر كه مىتواند در جامهاش ببرد به او عطا مىكند . ترمذى گويد : اين حديث حسن است . در اربعين از ابو سعيد خدرى از پيامبر ( ص ) نقل شده است كه فرمود : زمين از ظلم و جور پر مىشود سپس مردى از عترت من قيام مىكند و آن را از عدل و داد پر مىنمايد و هفت يا نه سال حكومت مىكند . كنجى از چند طريق غير از ابو سعيد خدرى و نيز از وى از پيامبر ( ص ) روايت كرده است كه فرمود : مهدى در امت من است كه حد اقل هفت و گرنه نه سال حكومت مىكند . امت من در روزگار او چنان متنعم مىشوند كه مثل آن از نعمات برخوردار نگرديدهاند . زمين ، در عهد وى ، ثمرهء ( يا گنجهاى ) خود را نمايان سازد . و چيزى در آن ذخيره نمىشود . و ثروت در آن روزگار فراوان شود به طورى كه مردى بر مىخيزد و مىگويد مهدى به من عطا كن و به وى مىگويد : بگير . در مشكاة المصابيح از ابو سعيد نقل شده است كه گفت : پيامبر از بلايى سخن گفت كه به اين امت مىرسد تا آنجا كه انسان پناهگاهى نيابد كه از ظلم بدان پناه برد . پس در آن هنگام خداوند مردى از عترت و اهل بيتم را بر انگيزد كه زمين را از عدل و داد پر كند چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد . اهل آسمان و زمين از وى خرسند گردند . آسمان از بارش خود دريغ نورزد مگر آن كه هر چه دارد فرو ريزد و زمين از رستنيهاى خود بازنگذارد جز آن كه هر چه دارد بروياند . حتى زندگان ، مردگان خود را طلب مىكنند . وى در اين هنگام هفت يا هشت يا نه سال مىزيد . حاكم در مستدرك خود اين حديث را نقل كرده و آن را صحيح دانسته است . محمد بن على علوى در كتاب فضل الكوفه از ابو سعيد خدرى از پيامبر ( ص ) روايت كرده است كه فرمود : مهدى حكومت مردم را هفت يا ده سال به دست مىگيرد و نيكبختترين مردم نسبت به وى كوفيان هستند . در اربعين به سند خود از ابو سعيد خدرى از پيامبر ( ص )
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٩٠
هامش
( 16 ) وى راوى اين حديث از ابو سعيد خدرى است و گنجى اين روايت را به وى اسناد داده است و ما آن را با حذف سلسله سند از كشف الغمه نقل كردهايم . ( مؤلف ) .