تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
شيخ مفيد گويد : يحيى بن هرثمه در ركاب آن حضرت روان شد تا به سر من راى رسيد . چون بدانجا رسيد ، متوكل خود را از آن حضرت يك روز پنهان كرد . امام نيز در جايى معروف به خان صعاليك ( گدايان ) ماند و سپس متوكل دستور داد تا خانه‌اى به آن حضرت اختصاص دهند . آنگاه امام به آن خانه رخت كشيد . ابو الحسن ( ع ) در طول اقامتش در سر من راى ، ظاهرا مورد اكرام قرار داشت اما متوكل همواره در انديشهء طرح حيله‌اى براى از بين بردن آن امام بود ولى توفيق نمىيافت .

اخبار آن حضرت ( ع ) با متوكل

مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : در نزد متوكل از على بن محمد ( ع ) سعايت كرده بودند كه در خانه‌اش كتابها و سلاحهايى از شيعيانش كه از مردم قم بودند ، دارد . و او مىخواهد با حكومت به مقابله برخيزد . متوكل با شنيدن اين گزارش گروهى از تركها را به سوى خانهء امام فرستاد . آنان شبانه به منزل امام حمله بردند ولى چيزى نيافتند و امام را ديدند كه در اتاقى دربسته نشسته است . امام جامه‌اى پشمين و يا بنابر بعضى روايات جامه‌اى بافته شده از موى ، بر تن داشت و بر خاك نشسته بود و رويش به سوى خدا بود و داشت قرآن مىخواند و در روايتى است كه آن حضرت در آن هنگام در حال نماز بود و آياتى از قرآن را در خصوص وعد و وعيد تلاوت مىكرد . افراد متوكل ، امام را در همان حالت به نزد متوكل بردند و به وى گفتند : در خانه‌اش چيزى نيافتيم و خود او را ديديم كه رو به روى قبله نشسته بود و قرآن مىخواند . متوكل در آن ساعت ، در مجلس شرب خمر بود . امام را به نزد او بردند . جام شراب در دست متوكل بود . چون امام را ديد ، او را بزرگ داشت و در كنار خود نشانيد جامى كه در دستش بود به آن حضرت تعارف كرد . امام ( ع ) فرمود : به خدا سوگند هرگز گوشت و خون من با شراب عجين نشده است . مرا از اين كار معذور دار . متوكل وى را معاف داشت و گفت : شعرى برايم بخوان . امام ( ع ) فرمود : من شعر كم دانم . اما متوكل گفت : گريزى نيست . پس امام در حالى كه در كنار متوكل نشسته بود ابياتى خواند :
« باتوا على قلل الاجبال تحرسهم * غلب الرجال فلم تنفعهم القلل « 1 » و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم * و اسكنوا حفرا يا بئس ما نزلوا « 2 » ناداهم صارخ من بعد دفنهم * اين الاساور و التيجان و الحلل « 3 »
هامش
( 1 ) شبها را بر فراز كوهها به سر آوردند تا آنان را از چيرگى مردان مراقبت كند اما قله‌ها سودى نبخشيدند .
( 2 ) پس از عزت و سربلندى از پناهگاههاى خويش پايين آورده شدند و در دخمه‌اى مسكن گزيدند در چه بد جايگاهى فرود آمدند .
( 3 ) پس از دفن ايشان بانگ‌زننده‌اى به آنها ندا دهد : كجاست زيورها و تاجها و جامه‌هاى لطيفتان ؟
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 240 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين