اين الوجوه التى كانت منعمه * من دونها تضرب الاستار و الكلل « 4 » فافصح القبر عنهم حين ساء لهم * تلك الوجوه عليها الدود يقتتل « 5 » قد طالما اكلوا دهرا و قد شربوا * فاصبحوا اليوم بعد الاكل قد اكلوا « 6 » و طالما عمروا دورا تسكنهم * ففار قوا الدور و الاهلين و انتقلوا « 7 » و طالما كنزوا الاموال و ادخروا * ففرقوها على الاعداء و ارتحلوا « 8 » اضحت منازلهم قفرا معطّله * و ساكنوها الى الاحداث قد نزلوا « 9 »
مسعودى مىنويسد : « متوكل از شنيدن اين ابيات به گريه افتاد تا آنجا كه محاسنش به اشكآلوده شد حاضران نيز گريستند . آنگاه متوكل چهار هزار دينار به على بن محمد ( ع ) پرداخت و او را در كمال احترام به خانهاش فرستاد » .
ابن شهر آشوب در مناقب از ابو محمد مخام روايت كرده است كه گفت : متوكل از ابن جهم پرسيد شاعرترين مردمان كيست ؟ ابن جهم نام شعراى دوران جاهليت و دوران اسلام را ذكر كرد . سپس متوكل از ابو الحسن ( ع ) همين سؤال را پرسيد . آن حضرت فرمود :
حمانى سخنورترين مردمان است زيرا مىگويد :
لقد فاخرتنا من قريش عصابة * بمط خدود و امتداد اصابع « 10 » فلما تنازعنا المقال قضى لنا * عليهم بما نهوى نداء الصوامع « 11 » ترانا سكوتا و الشهيد بفضلنا * عليهم جهير الصوت فى كل جامع « 12 » فان رسول الله احمد جدنا * و نحن بنوه كالنجوم الطوالع « 13 »
متوكل از آن حضرت پرسيد : نداى صوامع چيست ؟ فرمود : « اشهد ان الا إله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله . »
هامش
( 4 ) كجاست چهرههايى كه چنان سرخوش و شاداب بودند و رو به روى آنها پردهها نازك و لطيف مىزدند ؟
( 5 ) پس قبر را بگشاييد زمانى كه براى ايشان زشت آيد ، اين همان چهرههايى است كه كرمها آنها را از بين مىبرند .
( 6 ) چه بسيار زيستند و كامروايى كردند پس امروز بعد از آن همه خوردن و نوشيدن ، خود خورده مىشوند .
( 7 ) چه بسيار خانههايى كه آباد كردند تا آنها را در خود جاى دهند اينك آنان از خانهها و خاندان خويش جدا گشته و رفتهاند .
( 8 ) چه بسيار اموالى كه گرد آوردند و ذخيره كردند اما آن را بر دشمنان تقسيم كردند و خود رفتند .
( 9 ) اينك جايگاههاى آنان بيابانهاى خشك و خالى است و ساكنان آنها از نو در آن اقامت گزيدهاند .
( 10 ) همانا گروهى از قريش با چين ابروها و رخسار و كشيدگى انگشتان با ما به مفاخره برخاستند .
( 11 ) چون در سخن با ما منازعت كردند به سود ما بر ايشان حكم شد كه نداى معابد بدانچه ما دوست داريم باشد .
( 12 ) ما را خموش مىبينى در حالى كه گواه فضل ما بر آن رسايى صدايى است كه در هر مسجد برپاست .
( 13 ) به راستى كه رسول خدا ، احمد ، نياى ماست و ما فرزند او همچون ستارگان طلوعكنندهايم .