بود و مردم مورد آزار و اذيت قرار مىگرفتند ، همراه با سپاهيانش بدين موضع نقل مكان كرد و در آنجا كاخى زيبا ساخت و آن را سرمنرأى ناميد كه بدان سامرة و سامرا گفته مىشود . و از آنجا كه پادگان نظامى معتصم در اين شهر جاى گير شد ، آن را عسكر نيز مىخوانند .
تاريخ اين واقعه در سال 221 هجرى بوده است .
گفته سمعانى حاكى از آن است كه عسكر نامى بوده كه بر تمام سامرا اطلاق مىشده است .
نقش انگشترى آن حضرت
بنابر قولى گفتهاند نقش انگشترى آن حضرت عبارت : « حفظ العهود من اخلاق المعبود » بوده است . همچنين طبق قولى ديگر نقش انگشترى وى عبارت : « الله ربى و هو عصمتى من خلقه » و مطابق نظر برخى ديگر عبارت : « من عصى هواه بلغ مناه » بوده است .
دربان آن حضرت
دربان آن حضرت ، عثمان بن سعيد عمرى بود .
شاعر آن حضرت
عوفى و ديلمى و محمد بن اسماعيل بن صالح صيمرى شاعران آن امام ( ع ) بودهاند .
فرزندان آن حضرت
آن حضرت چهار پسر به نامهاى : ابو محمد حسن ، حسين ، محمد و جعفر داشت . از اين ميان حسن ( ع ) پس از وى به امامت رسيد و حسين و محمد در زمان حيات آن امام از دنيا رفتند و جعفر نيز همان كسى است كه بعد از وفات برادرش ، امام عسكرى ( ع ) ، ادعاى امامت كرد و به جعفر كذاب شهرت يافت . همچنين يك دختر از آن حضرت بر جاى ماند كه نامش عايشه يا عليّه بود .
سيماى آن حضرت
در فصول المهمه آمده است كه رنگ چهرهء آن حضرت گندمگون بود .
اخلاق و رفتار آن حضرت
ابن شهر آشوب در مناقب گويد : او خوشقلبترين و راستگفتارترين مردمان بود . از