« فاصحرنى لغضبك »
اصحرنى - به صاد و حاء بىنقطه - در لغت رفتن « 1 » به صحرا است ، به معنى اخرجنى الى الصّحراء ، يعنى : بيرون برد مرا به سوى صحرا . و مراد در اينجا آنكه : گردانيد مرا در صحراى ضلالت سرگردان و در بيداى جهالت و غوايت حيران از جهت حلول غضب و سخط تو بر من ، يعنى بعد از آنكه مرا مستحق غضب و سخط تو ساخت دست از من برداشت و مرا سرگردان و حيران گردانيده در باديهء ضلالت و جهالت گذاشت .
« و لا خفير يؤمننى عليك »
خفير - به خاء نقطهدار و فاء - به معنى مانع و مجير است كه عبارت از فريادرس است ، يعنى : مرا مانعى و مجيرى از غضب و سخط تو نيست كه غضب و سخط ترا از من دفع تواند كرد و مرا در پناه خود تواند آورد .
« الى حرمات انتهكتها »
انتهكت - به نون و تاء به دو نقطهء فوقانيّه - أى بالغت فيها ، يعنى مبالغه كردم در آن .
« و كبائر ذنوب اجترحتها »
اجتراح به معنى اكتساب است . و در باب اول از اين كتاب « 2 » اشاره به آن رفت كه صدور امثال اين كلام از معصوم عليه السّلام بر چه وجه و چه معنى است .
« بحضرة الاكفاء »
مراد به اكفاء امثال و اشباه و اقران است ، يعنى : من در دنيا در حضور امثال و اقران خود شرم مىكردم ، تو نيز در آخرت مرا در حضور ايشان فضيحت مكن و در نظر ايشان مرا رسوا مساز زيرا كه ستّارى ، و به رسوائى بندهء خود راضى نخواهى شد .
« كنت احتشم منه »
اى استحيى منه يعنى : شرم مىداشتم ازو .
« حدرتنى ماء مهينا »
به فتح ميم ، اى محقورا ، يعنى حقيرا .
« حرج المسالك »
- به حاء بىنقطهء مفتوحه و راء بىنقطهء مكسوره و در آخر آن جيم - صفت مشبهه است از حرج به دو فتحه ، و مراد از آن تنگى جا و
هامش
( 1 ) « بردن » صحيح است .
( 2 ) ص 190 .