سعادت اخروى توان رسيد مگر يك سبب كه آن رحمت بينهايت توست كه از هيچ احدى فوت نمىشود و شامل حال جميع بندگان توست از مطيع و عاصى و صالح و طالح . و اين اشاره است به آنكه به سعادت اخروى بجز [ با ] رحمت بىنهايت و عنايت بىغايت تو نمىتوان رسيد .
« و تقطّعت عنّى عصم الآمال »
عصم - به كسر عين بىنقطه - جمع عصمت است ، و تفسير آن از پيش رفت « 1 » .
« ما ابوء به من معصيتك »
ابوء - به باء به يك نقطه و در آخر آن همزه - به معنى أقرّ و ارجع است .
« فتل عنّى عذار غدره »
فتل - به فاء و تاء به دو نقطهء فوقانيّه - به معنى صرف است . و مراد به عذار - به كسر عين بىنقطه و بعد از آن ذال نقطه دار - چيزى است كه بر روى اسب مىافتد از لجام و ريسمان و غير آن . و كلام استعاره است ، و مراد آنست كه : شيطان بعد از آنكه به حيله و غدر مراد خود را از من حاصل كرده است و مرا به گناه و عصيان انداخته ، عنان خود را از من برگردانيده مرا واگذاشته است .
« و تلقّانى بكلمة كفره »
اين فقره اشاره است به آنچه حضرت عزّت در قرآن حكايت از شيطان نموده و فرموده است :
إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ »
« 2 » .
معنى آيه - و اللَّه أعلم - آنكه : بعد از آنكه شيطان بلعم باعور را به كفر انداخته و او را كافر ساخت او از شيطان مدد و يارى طلبيد پس در جواب او گفت كه : « من برى و بيزارم از تو و مرا با تو كارى نيست چرا كه من از پروردگار عالميان ترسانم و هراسان » .
هامش
( 1 ) ص 312 .
( 2 ) سورهء حشر : 59 - آيهء 16 : « آنگاه به انسان گفت : كافر شو . و چون كافر گشت ، گفت : من از تو بيزارم » .