منتهى شوند و چون به آن مرتبه رسند و استراق سمع نموده ارادهء رجوع نمايند ، شهاب از پى در آمده به ايشان رسد و ايشان را بسوزاند . پس از اين است كه حضرت عزّت - جلّ شأنه - بيان نموده از پى در آمدن شهاب و دريافتن مر ايشان را به قول خود كه :
فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ
.
« إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا »
يعنى اگر قدرت داشته باشيد كه بيرون رويد از اطراف سماوات و ارض به زور و قوّت خود در حالتى كه گريزنده باشيد از حقّ - سبحانه و تعالى -
« فَانْفُذُوا »
پس بگريزيد ،
« لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ »
و اين جملهايست به سر خود كه معنيش آنست : « و حال آنكه شما نمىتوانيد كه از اطراف آسمان و زمين بدر رفت مگر به قوّت و شوكت » و شما را خود اين قوّت و قدرت نيست . پس نتوانيد بدر رفت چه شما مخلوقيد و مخلوق را قوّت و قدرت بر خالق خود نمىباشد .
و « سلطان » مصدر است مثل غفران ، به معنى تسلّط ، و منه قوله تعالى :
وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
« 1 » ، اى تسلّطا ، يعنى ولى مقتول را صاحب تسلّط گردانيديم بر نفس و مال قاتل بر آنكه قصاص كند ، يا ديه بگيرد .
« يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ »
مراد به
« شُواظٌ »
لهب و شرارهء آتش است ، و مراد به
« نُحاسٌ »
دود آن شراره ، يا مراد از آن روى گداختهء آب كرده باشد كه ريخته شود بر سر ايشان . و مرفوع بودن
« نُحاسٌ »
به سبب عطف آنست بر
« شُواظٌ »
، و بنا بر قرائت « نحاسٍ » به جر عطف بر
« نارٍ »
خواهد بود .
« فَلا تَنْتَصِرانِ »
يعنى : « نصرت نتوانيد كرد يك ديگر را ، و منع نتوانيد كرد از همديگر ريختهشدن آن را » .
« خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ »
، تصدّع به معنى تشقّق است كه عبارت از شق شدن و از هم جدا گرديدن است از هيبت و ترس حضرت عزّت . و غرض ، توبيخ
هامش
( 1 ) سورهء اسراء : 17 - آيه 33 .