و امّا اعتذارى كه درين باب گفتهاند كه سحر در آن حضرت به عنوان جنون تأثير نموده بود نيز عذر بدتر از گناه است ، چه هر گاه سهو و نسيان و تأثير سحر و هذيان بر انبيا و أئمّهء هدى كه خزنة سرّ اللَّهاند و حفظة حدود اللَّهاند جايز نيست و وقوع آن نسبت به معصوم روا نيست و منافى عصمت و از نقايص نبوت و امامت است ، اتّصاف به جنون نيز به طريق اولى از نقايص بوده باشد ، فافهم
وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ
.
و
« الْخَنَّاسِ »
مراد به خنّاس شيطان است كه هر گاه انسان ذكر پروردگار خود نمايد او فراهم آيد و منقبض شود و از اين كس دورى نمايد . و تفسير فاتحة الكتاب را در خاتمة الكتاب ذكر خواهيم كرد ، ان شاء اللَّه تعالى وحده العزيز .
« لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ »
مراد به سنة فتور و سستى است كه قبل از خواب دست مىدهد . و تقديم سنه بر نوم - با آنكه قياس در نفى آنست كه ترقّى از اعلى به ادنى نمايند بر عكس اثبات ، كه در آن ترقّى از ادنى به اعلى كنند - بنا بر آنست كه طبيعت سنه كه فتور و سستى است طبعا بر طبيعت خواب مقدم است ؛ يا آنكه مراد به سنه حالتى است كه مركّب باشد از سنه و خواب ، چنان كه بر حيوانات طارى مىشود ؛ و مقصود نفى اين حالت مركّبه است .
مترجم گويد : « ببايد دانست كه بعضى از مفسّرين گفتهاند كه : سنه و نوم حالتى است واحدهء ممتده كه مبدأ آن اول استرخاء اعصاب دماغ است ، يعنى سنه مقدمهء خوابست ، و مجموع سنه و نوم خوابى است تمام ، و مقصود نفى اين