پروردگار من ،
« لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي »
يعنى : هر آينه مداد دريا تمام شود و هيچ از آن نماند و كلمات پروردگار من همچنان بر حال خود باقى باشد ،
« وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ »
ضمير
« بِمِثْلِهِ »
راجع است به بحر ، يعنى و اگر چه بياوريم مثل دريا ديگر باره
« مَدَداً »
يعنى زياده بر آن دريا .
« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ »
مراد به لقاء حضرت عزّت ، حسن بازگشت و رجوع است به سوى ربّ العزّة در روز قيامت .
« وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا »
، « واو »
« وَ الصَّافَّاتِ »
و « واو » « و الزّاجرات » ! و « واو » « و التّاليات » ! اين هر سه « واو » قسماند ، يعنى قسم به فرشتگان كه صافّات و زاجرات و تالياتاند . و ببايد دانست كه بعضى صافّات و زاجرات و تاليات را به طوايف فرشتگان تفسير نمودهاند ، يعنى فرشتگانى كه به حسب مراتب خود در مقام عبوديّت صفها كشيدهاند ، و بنا بر اراده و مقتضاى امر الهى به زجر و جبر اجرام علويّه و سفليّه قيام نمودهاند تا آثار و نتايجى كه به امر الهى به جهت مصلحت مخلوقات در آنها مندرج است به ظهور رسد و مقصود به حصول بپيوندد ، و به تلاوت آيات الهى بر انبيا و مرسلين مأمور شدهاند .
و جمعى ديگر به نفوس علما تفسير كردهاند ، يعنى نفوسى كه در عبادات صفها بستهاند ، و به براهين ساطعه و دلايل قاطعه مكلّفين را از فسق و كفر ، زجر و جبر كردهاند ، و آيات الهى و شرايع او را تلاوت نمودهاند .
و گروهى ديگر به نفوس مجاهدين تفسير كردهاند ، يعنى نفوسى كه در حال قتال صفها كشيدهاند ، و اسبان و دشمنان را زجر و جبر نمودهاند ، و ذكر خداى تعالى را در معركهء جهاد بر وجهى تلاوت كردهاند كه مجاهده و مقاتله ايشان را مانع از آن نيست .
« وَ رَبُّ الْمَشارِقِ »
يعنى مشارق آفتاب كه هر روز از درجه يا دقيقهاى عليحده طالع مىشود ، يا مراد به مشارق مشارق كواكب باشد ، چه هر كوكبى را مشرقى