كه مىبايد منزّه بوده باشد از تركّب ذهنى و خارجى ، و تعدّد ، و هر چيزى كه كه مستلزم يكى ازين دو چيز كه عبارت از تركّب و تعدّد است بوده باشد مثل جسميّت و تحيّز ؛ و مشاركت در حقيقت و لوازم آن مانند وجوب وجود و قدرت ذاتيّه و حكمت تامّه .
و « صمد » ذاتى را گويند كه مرجع و مقصود جميع موجودات در تحصيل مرادات و طلب حاجات كلّيّة و جزئيّة به او باشد كه از كرم عميم او در خواست كنند و التماس ازو نمايند . قال في « الصّحاح » : صمده يصمده صمدا اى قصده . و الصّمد : السّيّد لأنّه يصمد اليه في الحوائج .
و « كفو » مثل و مانند را گويند ، پس اول اين سورهء مباركه دلالت بر احديّت كرد كه عبارت از منفرد بودن ذاتست با اتّصاف جميع صفات جمالى ، و آخر اين سوره دلالت بر واحديّت نمود كه عبارت از منزه بودن ذاتست از جميع صفات جلالى .
« بِرَبِّ الْفَلَقِ »
فلق عبارت است از شكافته شدن چيزى به نوعى كه چيزى ديگر از آن ظاهر و پيدا شود ؛ و اين شامل جميع ممكناتست ، چه حضرت عزت - جل شأنه و عظم برهانه - جميع ممكنات را از ظلمت عدم به منصّهء ظهور جلوهگر نموده ، كسوت وجود را در ايشان پوشانيده است . و « فلق » به سكون لام مصدر « فلقت الشّىء فلقا » است اى شققته شقّا . يعنى شكافتم آن را شكافتنى ، و منه قوله تعالى :
فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى
« 1 » ، يعنى « شكافندهء نبات از حبّه ، و درخت از تخم » .
و « الغاسق » شب شديد الظّلمة را گويند ، يعنى شبى كه بغايت ، تاريك و بنهايت ، تيره باشد . و
« وَقَبَ »
يعنى : داخل شود و نفوذ كند تاريكى شب در همه چيز . و
« النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ »
يعنى نفوس آدميان ساحر يا زنان ساحره كه به طريق
هامش
( 1 ) سورهء انعام : 6 - آيهء 95 .