تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
« حق خويش » را فداى « حيات مسلمانان » خواهد كرد « 396 » . امّا تصميم گرفت ، در عين فدا ساختن ، به نحوه‌اى « حقّ خويش در مورد خلافت » را نيز حفظ كند ؛ و آنچنان - در برابر كسانى كه از حقّ وى روى گردانده‌اند - « احتجاج » نمايد كه به « اتّحاد مسلمانان » لطمه‌اى وارد نشود ، به گونه‌اى كه « فتنه » اى كه موجب بهره‌بردارى دشمن مىشود ، به وجود نيايد ؛ لذا ، در خانه نشست تا او را با « اجبار » و بدون خونريزى از خانه خارج ساختند ؛ چرا كه اگر خود به سوى آنها مىرفت ، حجّتش
هامش
( 396 ) آن حضرت خود - در نامه‌اى كه به اهل مصر همراه « مالك اشتر » نوشته - به اين معنى تصريح فرموده است . در آن نامه چنين آمده : « امّا بعد ، خداوند سبحان ، محمد را مبعوث ساخت كه بيم دهندهء جهانيان و شاهد و پاسدار پيامبران باشد . پس آنگاه كه وى از جهان رخت بر بست ، مسلمانان به نزاع پرداختند . به خدا سوگند ! هرگز در قلبم خطور نمىكرد كه عرب اين امر را پس از او ( ص ) از اهل بيتش برگيرند و آن را از من بازدارند ( ولى چنين كردند ! ) مشاهده كردم مردم براى بيعت با فلان هجوم بردند ! من دست كشيدم و دخالت نكردم تا آنكه ديدم گروهى از اسلام دست برداشته و مردم را به سوى نابود ساختن دين محمد ( ص ) دعوت مىكنند ! از اين ترسيدم كه اگر اسلام و اهل آن را يارى نكنم - با اينكه در آن شكاف و يا نابودى مشاهده مىكنم - مصيبت آن بزرگتر از از دست رفتن حكومت بر شما مىباشد ، چرا كه حكومت و ولايت متاعى است ناچيز و چند روز بيش دوام ندارد ، همچون سراب و يا همچون ابر به زودى از بين مىرود ، لذا بود كه در آن حوادث به كمكشان قيام نمودم تا باطل از بين رفت و دين آرامش يافت . » - رجوع كنيد به نهج البلاغه نامهء 62 .