كنندگان با وى - در سقيفه - « احتجاج » كند ؟ و نيز پس از « بيعت » ، چه وقت به او و به ديگران اجازهء « استدلال و احتجاج » داده شد ؟ در حالى كه صاحبان امر و نهى ، حزم احتياط و دورانديشى را پيش گرفتند و قدرتمندان و زورمندان ، آن شدّت و سرسختى را به راه انداختند !
علاوه ، « امام على ( ع ) » براى « احتجاج و استدلال » در آن روز و آن ظروف ، اثرى جز « فتنه » و از بين رفتن حقّش نمىديد ؛ زيرا آن حضرت براى « اساس اسلام » و « كلمهء توحيد » بيمناك بود - چنان كه در گذشته هم روشن ساخته ، گفتيم :
آن جناب در آن ايّام ، گرفتار وضعى شده بود كه هيچكس چنين گرفتارى نداشت . او بين « دو مهم » گرفتار بود :
« خلافت » با آن نصوص و وصايايش از يك طرف ، او را به طورى ندا مىكرد و در پيشگاهش شكوه مىنمود كه قلب ، خون مىشد ، و با آنچنان نالهاى وى را مىخواند كه جگر مىسوخت ؛
امّا « فتنههاى طغيانگرانه » از ناحيهء ديگر ، وى را چنين انذار مىنمود كه « جزيرة العرب » به هم مىريزد ، « عرب » منقلب و ديگرگون مىشود ، « اسلام » نابود مىگردد .
و نيز وجود « منافقان مدينه » تهديدش مىكرد ، چرا كه آنها سخت در « نفاق » فرو رفته بودند ، و همچنين « اعراب اطراف مدينه » نيز او را تهديد مىنمودند ، اعرابى كه - طبق تصريح قرآن - « منافق » بودند بلكه در « كفر و نفاق » سختتر بودند و سزاوارتر كه حدود فرمانهاى نازل
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 352
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٥٢