شده از طرف خداوند بر پيامبر را ندانند ، خصوصا كه شوكت و عظمتشان با « فقدان پيامبر ( ص ) » تقويت شده بود .
و مسلمانان همچون گوسفندان باران خورده در شب ظلمانى بودند كه در ميان گرگان متجاوز و درندگان زيانبار قرار گرفته باشند .
« مسيلمهء كذّاب » از يك طرف ، « طليحة بن خويلد » تهمت زن و دروغگو ، « سجاح دختر حارث » آن زن دغلباز و اصحابشان از طرف ديگر ، همه براى نابودى « اسلام » و در هم كوبيدن « مسلمانان » به پا خاسته بودند .
« روم » ، « كسراها » و « قيصرها » و ديگر « زمامداران قدرتمند آن عصر » نيز در كمين مسلمانان نشسته بودند . . .
و بسيارى ديگر از اين عناصر آشوب طلب كه نسبت به « محمد ( ص ) و آل محمّد و اصحابش » سخت كينهور بودند و با « اسلام » سخت مخالف ، آنچنان كه علاقه داشتند پايههاى آن را فرو ريزند و ريشههاى آن را از بيخ بركنند .
اين عوامل ، با قدرت ، سرعت ، و با عجله براى مقصود خود بسيج شده بودند ؛ خيال مىكردند كار ، تمام است و فرصت - با پيوستن پيامبر ( ص ) به « رفيق اعلى » - فرا رسيده ؛ لذا ، مىخواستند از اين « فرصت » استفاده كنند و اين بهمريختگى را پيش از آنكه اسلام به قدرت و نظم خود بازگردد ، مغتنم شمارند .
« امام على ( ع ) » بين اين « دو مهم » قرار گرفته بود ؛ طبيعى است كه
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٥٣