من اكنون ، از شما مىپرسم :
آيا هيچكدام از سخنان رسول خدا ( ص ) با « دشنام » به « على ( ع ) » و « جنگ » با او توافق دارد ؟ !
و آيا هيچكدام از آنها با « آزار » ، « بغض و كينه » و « عداوت » با او مىسازد ؟ !
و آيا آنها با « درهم شكستن » ، « غصب حقوق » ، « ستم » بر او ، و « سبّ وى بر منابر مسلمانان » به گونهاى كه از رسومات و سنّتهاى خطبا در جمعهها و اعياد قرار داده شود ، تناسب مىتواند داشته باشد ؟ !
نه ، هرگز !
ولى ، آنها كه چنين خلافهايى را مرتكب شدند ، اهميّتى به آن « روايات » ، نه به « كثرت » و نه به « تواتر » آنها نمىدادند ، و هيچكدام از آن « نصوص » نمىتوانست مانع آنچه « مقتضاى سياستشان » بود ، بشود .
آنها خوب مىدانستند كه :
« على » برادر پيامبر است و وليّش ؛
وارث او است و صاحب نجوايش ؛
سيّد و آقاى عترت او است و هارون امّتش ؛
همتا و كفو پارهء جانش است و پدر ذريّهاش ؛
نخستين شخص ، در اقرار به اسلام است و بااخلاصترين فردشان در ايمان ؛
دانشمندترين آنها است و عاملترينشان ؛
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٤٧