پرارزشى - كه خداوند آن را بالاترين موقعيّت دينى شمرده - دست بردارد ؟ ! - البتّه نتيجهء اين عمل و اختيار اين راه از ميان « دو طريق » ، سودمندترين و پرمنفعتترين آنها بود ، چرا كه قرب و نزديكى به خداى عزّ و جل را به همراه داشت .
امّا « خلفاى سهگانه » و دوستانشان ، « نصوص خلافت » را - به خاطر جهاتى كه در پيش گفتيم - « تفسير و توجيه » نمودند . و هيچ تعجّبى از آنها در اين موارد نيست ؛ چرا كه - براى شما روشن ساختيم - آنها هر نصّى كه با « سياست نصب امراء و فرماندهان » ، « تدبير امور دولت » و « برقرارى شئون مملكت » ارتباط داشت ، با « اجتهاد » خود مىسنجيدند ، و آن را « تفسير و توجيه » مىنمودند و شايد براى آنها به اندازهء امور دينى - به همان معنى كه گذشت - ارزش قائل نمىشدند ؛ لذا ، « مخالفت » با آنها بر ايشان آسان بود . و بعد از آنكه كارشان تمام شد و « زمام خلافت » را به دست گرفتند ، با تصميم جدّى آنها را به دست فراموشى سپردند و با كسانى كه آن « نصوص » را يادآور مىشدند و يا به آنها اشاره مىكردند ، با « شدّت » رفتار مىنمودند . و چون زمانى كه بر حفظ نظام توفيق يافتند ؛ دين اسلام را نشر دادند ؛ كشورهايى را فتح نمودند ؛ به ثروت و قدرت دست يافتند ؛ و خود را به شهوات آلوده نساختند ، كارشان بالا گرفت ؛ قدر و منزلتشان بلند گرديد ؛ مردم به آنها « حسن ظن » پيدا كردند ؛ و قلبها به آنان محبّت ورزيد ، مردم نيز در فراموش ساختن و از ياد بردن « نصوص » در مسير آنها گام برداشتند .
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣١٤