و يكى از شما « 355 » » و . . .
در چنين هنگامهاى ، توجّه آن حضرت به « امر دين » وى را از توجّه به « خلافت » بازداشت ؛ او را واداشت تا از « خلافت » كنارهگيرى كند چرا كه مىدانست دنبال « خلافت » رفتن موجب خطر براى « امّت » و نابودى « دين » خواهد شد ؛ لذا ، « بقاى اسلام » و « مصلحت عموم مسلمانان » را بر « خلافت » مقدّم داشت ، و از بدست آوردن « خلافت » خوددارى نمود و « آخرت » را بر « دنيا » ترجيح داد .
ولى در خانه نشست ، « بيعت » نكرد تا اينكه او را با « زور » و « جبر » براى « بيعت » بردند « 356 » تا « حقّ » خويش را حفظ كند و در برابر كسانى كه از او عدول نمودهاند « حجّت » داشته باشد . او اگر با اختيار و فورا « بيعت » مىكرد حجّتش تمام نبود و برهان روشنى نداشت . امّا با اين عمل ، بين « حفظ دين » و « حفظ حقّ خود » يعنى « خلافت و امارت مؤمنان » جمع نمود . اين كار ، دلالت بر اصالت رأى و درك ، حلم و بردبارى ، و سعهء صدر دارد .
راستى ، كجا سراغ داريد شخصى از چنين موقعيّت بلند و امر
هامش
( 355 ) رجوع كنيد به تاريخ ( طبرى ) ج 4 ص 218 ، 219 و 220 ط دار المعارف مصر ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 6 ص 6 و 9 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل و تاريخ ( يعقوبى ) ج 2 ص 102 .
( 356 ) رجوع كنيد به العقد الفريد ( ابن عبد ربه مالكى ) ج 4 ص 335 ط لجنة التأليف و النشر مصر و شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 3 ص 415 افست بيروت .