و اجتهاد » مىديدند ؛ يعنى اگر در نظرشان عمل بر « خلاف نصّ » ، كيان آنها را بالا مىبرد و يا به رياست و حكومتشان نفع مىبخشيد ، آن « خلاف » را مرتكب مىشدند .
در مورد « خلافت » ، گمانشان بر اين معنى غلبه داشت كه « عرب » تسليم « على ( ع ) » نمىشود و متعبّد به « نصّ خلافت » نمىگردد ، زيرا او پشت « عرب » را در راه خدا خم كرده ، خون او را در راه « اعلاء كلمهء حق » با شمشيرش ريخته ، و در راه « نصرت و يارى حق » و مبارزه در راه آن ، نقاب از چهره بر كنار زده بود تا آنكه على رغم خواستهء كافران ، « آيين خداوند » غالب و آشكار گرديد ؛ بنابراين ، آنها جز با زور ، مطيع وى نخواهند شد ، و جز به وسيلهء قدرت ، در قبال « نصّ » خاضع نخواهند گرديد .
« عرب » - بر اساس عادت خود در چنين مواردى - « على ( ع ) » را فردى مىدانستند كه بايد انتقام خونهائى را كه « اسلام » ريخته ، از او گرفته شود ، زيرا پس از پيامبر ( ص ) در قبيلهاش - در نظر عرب - كسى كه استحقاق گرفتن انتقام آن خونها را از او داشته باشند غير از « على ( ع ) » نبود ، چرا كه آنها انتقام خونهاى ريخته شده را از فرد سرشناس طائفه و شخص برتر قبيله مىگرفتند ، و « على ( ع ) » - بدون چون و چرا - فرد نمونهء « بنى هاشم » و برترين شخصيّت آنها پس از رسول خدا ( ص ) بود ؛ لذا ، « عرب » براى او نقشه كشيد ، امور را بر وى ديگرگون كرد ، كينه و بغض او و ذرّيّهاش را در دل پنهان داشت ، به هر عنوان كه توانستند به
المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٣٠٨