و پيامبرش » را پذيرفته ، و هر كس او را دشمن دارد آن دو را دشمن داشته است « 293 » ؛ هر كه وى را بيازارد خدا و رسولش را آزرده « 294 » ، و هر كه او را سبّ و دشنام دهد آن دو را دشنام گفته است « 295 » .
او « امام نيكان » است و قاتل فاجران ؛ پيروز كسى است كه ياريش كند و مخذول آن كس كه مخذولش دارد « 296 » ؛ آقاى مسلمانان ، و « امام پرهيزكاران » و رهبر نورانيان است « 297 » ؛ وى پرچم هدايت است و « امام اولياى خدا » ؛ نور و روشنائى كسى است كه اطاعت خدا كند و كلمه و روشى است كه خداوند ، پرهيزكاران را به آن الزام نموده است « 298 » .
او « صدّيق اكبر » است ، « فاروق امّت » و يعسوب مؤمنان « 299 » ؛ وى « به
هامش
- البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 9 ص 171 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل ، ينابيع المودهء ( قندوزى حنفى ) ص 312 ، 314 و 315 ط اسلامبول ، كنز العمال ( متقى هندى ) ج 15 ص 95 ح 272 و 273 ط 2 و الرياض النضرهء ( محب الدين طبرى ) ج 2 ص 220 ط 2 . و پانوشتهاى 14 ، 160 و 162 را نيز ملاحظه نماييد !
( 293 ) به پانوشت 14 مراجعه كنيد !
( 294 ) به پانوشت 159 مراجعه كنيد !
( 295 ) به پانوشت 158 مراجعه كنيد !
( 296 ) به پانوشت 138 مراجعه كنيد !
( 297 ) به پانوشت 139 مراجعه كنيد !
( 298 ) به پانوشت 143 مراجعه كنيد !
( 299 ) رجوع كنيد به ترجمة الامام على بن ابى طالب از تاريخ دمشق ( ابن عساكر شافعى ) -