فرزندان و نوادگان « عبد المطّلب » را جمع كرد كه خود ، گروهى بودند ، هر كدام مشغول خوردن غذائى بودند كه برايشان فراهم شده بود ، خوردند تا سير شدند ولى غذا همچنان باقى بود ، گويا دست نخورده بود . در اين موقع ، آن حضرت ( ص ) فرمود : « اى فرزندان عبد المطّلب ! من به سوى شما خصوصا و به سوى مردم عموما مبعوث شدهام ، كداميك از شما حاضر است با من « بيعت » كند كه برادر ، صاحب ، و وارث من باشد ؟ »
هيچكس بلند نشد ، من برخاستم در حالى كه خردسالتر از همه بودم . به من فرمود : بنشين ! ( من نشستم . ) سه بار سخنش را تكرار فرمود ، در هر بار من به پا خاستم ولى فرمود : بنشين ! دفعهء سوّم دستش را به دستهاى من زد ( و مرا به اين عنوان پذيرفت ) . لذا ، من از پسر عمويم ارث بردم امّا از عمويم نه « 254 » » .
از « قثم بن عباس » - آنطور كه « حاكم » در « مستدرك » و « ذهبى » در « تلخيص » آورده و جزم به « صحّت » آن پيدا كردهاند - پرسيده شد :
چگونه « على » از رسول خدا ( ص ) ارث برده نه شما ؟ پاسخ داد : « زيرا او
هامش
( 254 ) رجوع كنيد به تاريخ ( طبرى ) ج 2 ص 321 ، خصائص امير المؤمنين ( نسائى شافعى ) ص 18 ط مصر ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 13 ص 212 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل ، كفاية الطالب ( گنجى شافعى ) ص 206 ط الحيدريه و مسند ( احمد بن حنبل ) ج 2 ص 352 ح 1371 ( با سند صحيح ) ط دار المعارف . و در منتخب كنز العمال ( متقى هندى ) در حاشيهء مسند ( احمد بن حنبل ) ج 5 ص 42 ط الميمنيهء مصر و كنز العمال ( متقى هندى ) ج 15 ص 154 ح 453 ط 2 حيدرآباد نقل به معنى است .